مسجد طراز اسلامی

مسجد طراز اسلامی (20)

حجت‌الاسلام قرائتی گفت: شن‌های طبس را دیدید که چطور طرح آمریکا را لغو کرد. تار عنکبوت را دیدید که چطور پیغمبر (ص) را در غار حفظ کرد. «إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ» ما اگر صالح باشیم خدا را داریم.

 

حجت‌الاسلام محسن قرائتی در سخنرانی خود در دانشگاه تهران به سخنان اخیر ترامپ رئیس جمهور آمریکا پاسخ داد که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید.

 

خداوند به مستکبرین تو دهنی می‌زند، بیست نمونه‌اش را من در پنج دقیقه می‌گویم.

 

هابیل و قابیل هر دو فرزندان آدم (ع) بودند، یکی از آن‌ها گردن کلفتی می‌کرد، برادرش را به کشتن تهدید می‌کرد، گفت: می‌کُشمت. برادرش گفت که من هم دوست دارم، چون اگر مرا بکشی تمام گناهان من به گردن تو می‌آید؛ از نظر اسلام گناهان مقتول بر گردن قاتل می‌افتد. هابیل به قابیل گفت: اگر مرا بکُشی، گناهم گردن توست، بنابراین مرا از مرگ نترسان.

آتش درست کردند تا حضرت ابراهیم (ع) را بسوزانند؛ «فَأَرَادُوا بِهِ کَیْدًا»، نقشه کشیدند، ولی قرآن می‌فرماید: «فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِینَ».

 

آیه‌ای هست که شما دانشجویان می‌توانید به راحتی آن را حفظ کنید؛ دو کلمه است، خداوند در آیه ۱۱۹ سوره مبارکه آل عمران می‌فرماید: «قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ»؛ با همین خشمی که دارید بمیرید.

 

آمریکا هرکاری که می‌خواست انجام دهد نشد، از جمله؛ از اول می‌خواستند شاه را نگه دارند نشد؛ «مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ»

 

بعد خلق عرب و کُرد و خلق بلوچ و... با خلق خلق، می‌خواستند کشور را تکه تکه‌اش کنند نشد؛ «مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ» هشت سال به صدام کمک کردند تا نظام اسلامی ایران را براندازند، نشد؛ «مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ»

طالبان را خلق کردند نشد؛ «مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ» منافقین را حمایت کردند نشد؛ «مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ» داعش را خلق کردند نشد؛ «مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ» خواستند جلوی هر رقم پیشرفت را بگیرند نشد؛ «مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ»، الحمدلله

 

برنامه خدا این است: ابراهیم (ع) را می‌خواستند بسوزانند، آتش گلستان شد. گفتند عکس امام خمینی (ره) اگر در خانه‌ای بود صاحبخانه را می‌گرفتند؛ هیچ مرجعی به اندازه امام خمینی (ره) عکسش چاپ نشد…

 

حضرت نوح (ع) به فرزندش گفت: ایمان بیاور و سوار کشتی شو، اگر ایمان نیاوری، همه شما غرق خواهید شد، گفت: «سَآوِی إِلَى جَبَلٍ»؛ می‌روم سر کوه «یَعْصِمُنِی» کوه مرا حفظ می‌کند.

 

حضرت نوح (ع) می‌فرمود:: خدا، پسرش می‌گفت: کوه.

 

موسی و فرعون؛ فرعون می‌گفت: «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی»؛ من پروردگار بالای شما هستم، ولی قرآن می‌گوید: «فأغرقناهم»؛ در آب خفه‌اش کردیم.

 

نمرود می‌گفت: «قالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ»؛ مرگ و حیات دست من است، دو زندانی را آورد به یکی گفت: تو آزادی، دیگری را هم بکشیدش. به ابراهیم (ع) گفت: دیدی مرگ و حیات دست است؟! یک زندانی را آزاد کردم یک زندانی را هم کشتم. ولی استدلال ابراهیم (ع) جوری شد که «فبهت الذی کفر» مبهوت شد.

 

قارون می‌گفت: پولی که درآوردم بخاطر مغز اقتصادی هست که دارم «إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِی» یعنی علم دارم، فوق تخصصم، بخاطر تدبیر و تخصصم پولدار شدم قرآن می‌گوید: «فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ» خودش و پول‌هایش را به زمین فرو بردیم.

 

برادران یوسف گفتند: یوسف را در چاه بی‌اندازیم، محو شود، کمتر پیغمبری به اندازه یوسف مطرح شد. زلیخا همه در‌ها را بست که هیچ کس نفهمد، ولی همه فهمیدن!

 

پیغمبر را تحقیر کردند «أَ هَذَا الَّذِى بَعَث اللَّهُ رَسولاً»، تحقیر می‌کردند. مثل همین رئیس جمهور آمریکا که ایرانی‌ها را شب گذشته خیلی تحقیر کرد.

 

«أَ هَذَا الَّذِى بَعَث اللَّهُ رَسولاً» این است پیغمبر؟ قرآن می‌گوید: «وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ». همه رئیس جمهور‌ها محو می‌شوند، ولی «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ» محو نمی‌شود.

 

عده‌ای به ثروت خودشان می‌نازند؛ «أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَرًا»؛ من ثروت و مالم از تو خیلی بیشتر است. قرآن می‌فرماید: «مَا أَغْنَى عَنِّی مَالِیَهْ»، «ما أَغْنی عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ»؛ کسانی به تاج و تختشان می‌نازند «أَلَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ». فرعون می‌گفت: نمی‌بینید حکومت مصر دست من است؛ «وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْری مِنْ تَحْتی» نمی‌گوید «تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهَارُ» پیداست صندلی‌اش اصلا روی آب بود. مثل کسانی که چهارپایه می‌گذارند روی جوی آب.

 

کسانی می‌خواهند نور خدا را خاموش کنند «یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ» و آیه دیگری داریم که می‌فرماید: «یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا» ان یطفوا؛ یعنی همین الان می‌خواهند نور خدا را خاموش کنند و لیطفوا یعنی می‌خواهند برنامه‌ریزی کنند که در آینده خاموش کنند. چه آن‌هایی که می‌خواهند الان خاموش کنند و چه آن‌هایی که می‌خواهند بعدا خاموش کنند قرآن می‌گوید «وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ» تک و پاتک است!

 

عده‌ای به مؤمنین می‌خندند منتها مجرم هستند «إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کَانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ»؛ به مومنین می‌خندند. این خنده‌ها بی‌جواب نیست «الیوم» روز قیامت می‌آید: «الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ» حالا این‌ها می‌خندند.

 

عده‌ای مؤمنین را ساده لوح می‌دانند. من این را از نخست وزیر رژیم صهیونیستی شنیدم که می‌گفت: ایرانی‌ها ساده لوح هستند و معلوم است که ایرانی بوده یا ایرانی بلد بوده. «أَنُؤْمِنُ کَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ»؛ یعنی ما را هم مثل این سف‌ها فرض می‌کنید؟ این‌ها امل هستند که چادر می‌گذارند و نماز می‌خوانند… تحقیر می‌کنند قرآن می‌گوید «أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ» نمی‌گوید «أَلَا إِنَّهُمْ السُّفَهَاءُ» بلکه می‌گوید «هُمُ السُّفَهَاءُ» یعنی خود خود خودش است. مثل «إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ» یعنی خود خود خودت ابتری.

 

عده‌ای پول خرج می‌کنند برای خاموش کردن. قرآن می‌گوید: «یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ» پول خرج می‌کنند که نور اسلام را خاموش کنند. قرآن می‌گوید: پول‌هایی که دادید هیچ! در آینده هم پول خرج می‌کنید، اما «ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً» داغ موفقیت به دلتان می‌ماند.

 

بعضی‌ها به باغ و مزرعه‌شان مشهور می‌شوند. یکی از باغدار‌های بی‌دین آمد گفت: «مَا أَظُنُّ أَن تَبِیدَ هذهِ أَبَدًا» این باغ دیگر از بین نمی‌رود. قرآن می‌گوید: «وَیُرْسِلَ عَلَیْهَا حُسْبَانًا مِنَ السَّمَاءِ» سنگریزه پرت کردیم و همان باغ سر سبزی که می‌گفت: حالا حالا‌ها باقی می‌ماند را روبه‌روی چشمش سوزاندیم.

 

شن‌های طبس را دیدید که طرح آمریکا را لغو کرد. تار عنکبوت را دیدید که پیغمبر رو تو غار حفظ کرد؛ بنابراین هر چه حرف بزنند خدا داریم «إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ» ما اگر صالح باشیم خدا را داریم.

 

خدایا همه بینی مستکبران تاریخ را به خاک مالیدی، این مستکبر زمان ما را هم پوزه‌اش را به خاک بمال…

شنبه, 27 خرداد 1396 ساعت 16:43

واکاوی فرمان «آتش به اختیار»

نوشته شده توسط

 *رهبر انقلاب در دیدار رمضانی با دانشجویان، آنها را به تلاش جدی و همه‌جانبه برای غلبه دادن گفتمان انقلاب در دانشگاه توصیه نمودند. ایشان در ضمن این بحث فرمودند: «من به همه‌ی آن هسته‌های فکری و عملیِ جهادی، فکری، فرهنگی در سرتاسر کشور مرتّباً میگویم: هرکدام کار کنید؛ مستقل و به‌قول میدان جنگ، آتش‌به‌اختیار.»

این فرمان رهبر انقلاب با واکنشهای گسترده و متفاوتی روبرو شده است. از این رو یایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR در یادداشت زیر به واکاوی این سخن رهبر انقلاب، بر اساس بیانات حضرت امام خمینی (رحمه‌الله) و دیگر بیانات رهبر انقلاب در این باره پرداخته است.

 

* فکر و عملِ توأمان افسران جنگ نرم

وقتی درباره‌ی وضعیت «آتش به اختیار» سخن می‌گوییم، باید بدانیم که این فرمان ناظر به چه کسی صادر شده است؟ مخاطبِ صریحِ این کلام کیست؟

 

بر اساس اندیشه‌ی حضرت امام خمینی رحمه‌الله و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، وقتی از مأموریت‌های نظام اسلامی سخنن می‌گوییم به تعبیر مشترک کلیدی و مهمی می‌رسیم با عنوان «فتح‌الفتوح انقلاب اسلامی»: «امام‌ بزرگوار ما در یک حادثه‌ى مهم جنگى در قضیه‌ى یک عملیات که پیروزى‌اى به دست رزمندگان آمده بود، یک پیامى دادند؛ در آن پیام این نکته وجود داشت که فتح‌الفتوح انقلاب اسلامى، تربیت این جوانهاست.» ۱۳۹۱/۷/۱۲ [۱]

 

امروز این جوانان تربیت‌شده، این «جوان‌های دانشجو و افسران جوان جنگ نرم»، در شرایطی که «جمهوری اسلامی و نظام اسلامی با یک جنگ عظیمی -جنگ نرم- مواجه است» باید به میدان بیایند: «گفتیم افسران جوان جنگ نرم؛ نگفتیم سربازان، چون سرباز فقط منتظر است که به او بگویند پیش، برود جلو؛ عقب بیا، بیاید عقب. یعنی سرباز هیچ‌گونه از خودش تصمیم‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیری و اراده ندارد و باید هر چه فرمانده میگوید، عمل کند. نگفتیم هم فرماندهانِ طراح قرارگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و یگانهای بزرگ، چون آنها طراحیهای کلان را میکنند. افسر جوان در صحنه است؛ هم به دستور عمل میکند، هم صحنه را درست میبینید؛ با جسم خود و جان خود صحنه را می‌آزماید. لذا اینها افسران جوانند؛ دانشجو نقشش این است. حقیقتاً افسران جوان، فکر هم دارند، عمل هم دارند، تو صحنه هم حضور دارند، اوضاع را هم میبینند، در چهارچوب هم کار میکنند.» ۱۳۸۸/۶/۸ [۲]

 

* دشمن به سراغ سنگرهای معنوی می‌آید

در بحث فرمان «آتش به اختیار به جوانان و افسران جنگ نرم» نکته‌ی دوم این است که باید توجه کنیم این فرمان در چه فضای کلّی و شرایطی مطرح شده است؟ به تعبیر رهبر انقلاب: «جنگی که وجود دارد، از جنگ نظامی اگر خطرش بیشتر نباشد، کمتر نیست... در جنگ روانی و آنچه که امروز به او جنگ نرم گفته میشود در دنیا، دشمن به سراغ سنگرهای معنوی می‌آید که آن‌ها را منهدم کند؛ به سراغ ایمان‌ها، معرفت‌ها، عزم‌ها، پایه‌‌ها و ارکان اساسی یک نظام و یک کشور؛ دشمن به سراغ این‌ها می‌آید که این‌ها را منهدم بکند و نقاط قوّت را در تبلیغات خود به نقاط ضعف تبدیل کند؛ فرصت‌های یک نظام را به تهدید تبدیل کند.» ۱۳۸۸/۷/۲ [۳] جنگی که ابزارهای خاص خودش را دارد: «جنگ به‌وسیله‌ی ابزارهای فرهنگی، به‌وسیله‌ی نفوذ، به‌وسیله‌ی دروغ، به‌وسیله‌ی شایعه‌پراکنی؛ با ابزارهای پیشرفته‌ای که امروز وجود دارد، ابزارهای ارتباطی‌ای که ده سال قبل و پانزده سال قبل و سی سال قبل نبود، امروز گسترش پیدا کرده.» ۱۳۸۸/۹/۴ [۴]

 

پس فضای عملیات و عرصه‌ی مورد نظر، عرصه‌ی جنگ نرم و عقیدتی و فکری است.

 

 

* معنای «آتش به اختیار»

«آتش به اختیار»، اصالتاً تعبیری نظامی است و البته می‌دانیم که استفاده از تعابیر نظامی در زبان طبیعی، گاه بسیار پرکاربرد است (مثل واژه‌ی راهبرد، جبهه و...). وقتی این تعبیر در فضای فرهنگی و عمومی جامعه طرح می‌شود، معنایی استعاری می‌یابد و نشانگرِ وضعیتی است که در نظام هماهنگی و کنشِ فرهنگی جامعه (از لایه‌ی مسئولین تا فعالان فرهنگی در سطح جامعه) اختلال به وجود آمده است. اگر بخواهیم بر اساس همان فضای معنایی مبدأ در این استعاره -که فضایی نظامی است- سخنی دقیق‌تر بگوییم، در ادبیات نظامی، فرایند تدبیر و هماهنگی و فرماندهی در سه سطح راهبردی (استراتژیک)، عملیاتی و تاکتیکی طرح می‌شود و اختلال در قرارگاه عملیاتی، زمینه‌ای برای اعلام شرایط آتش به اختیار برای نیروهای تاکتیکی خواهد بود.

 

نکته‌ی مهم این است که در این شرایط (یعنی آتش به اختیار)، ارتباط میان سطح راهبردی و تاکتیکی قطع نیست؛ یعنی نیروهای انقلابی و افسران جوان جنگ نرم می‌دانند که دشمن کیست، مسیر مقابله با آن چگونه است، اصلی‌ترین روش‌های دشمنی چیست، مهم‌ترین ابزارها و محمل‌های دشمن کدامند، برای انسجام درونی چه باید کرد، مهم‌ترین معارف، باورها و توصیه‌ها (منظومه‌ی فکری اسلام ناب محمدی صلی‌الله‌علیه‌وآله و مکتب امام خمینی رحمه‌الله) که نیروها باید می‌دانسته‌اند، به آن‌ها گفته شده است و به‌طور خلاصه، نیروهای انقلابی در شرایط حرکت در دالان تاریک نیستند و با وجود غبارهای فتنه، می‌دانند که جهت عَلَم‌های مقتدایشان در کدام سمت‌وسو است.

 

* مهم‌ترین اولویتِ اقدام

وقتی افسر جوان جنگ بخواهد در عرصه‌های مختلف به‌صورت «آتش به اختیار» عمل کند، برای انتخاب تاکتیک مناسب باید اولویت عملیات خود را بشناسد و مسائل اصلی و فرعی محور خود را به‌درستی شناسایی کند؛ زیرا از زمینه‌های صدور فرمان «آتش به اختیار» اساساً همین جابه‌جایی اصلی‌ها و فرعی‌ها است. در شرایط تهاجم و نفوذ نرم دشمن، غفلت مسئولان و «اصلی - فرعی نکردن امور» و عدم شناخت درست از اولویت‌ها برای اقدام، مایه‌ی آسیب‌های گسترده در ابعاد ملی است. این عدم تشخیص صحیح در شرایطی که «دستگاه محاسباتی مسئولان نظام اسلامی» دچار اختلال می‌شود، ابعاد و عمق گسترده‌تری می‌یابد و هزینه‌های فراوانی را بر انقلاب و کشور تحمیل می‌کند.

 

* الزامات رسیدن به تصمیم درست در شرایط «آتش به اختیار»

اگر نیروهای انقلابی و افسران جنگ نرم در شرایط «آتش به اختیار»، بخواهند به تصمیم‌های درست برسند لازم است به نکات مهم زیر توجّه کنند:

 

۱. توجه به اصولِ فکری امام و انقلاب اسلامی:

نیروهای انقلابی، اندیشه‌ و عمل حضرت امام خمینی (رحمه‌الله) و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را گزاره‌هایی دینی می‌دانند که بر اساس روش اجتهادی از منابع دینی برداشت شده‌اند. مهم‌ترین آفت در برخورد با این گزاره‌ها «تحریف» آن است؛ و راه مقابله با این آفت نیز برخورد اجتهادی با اندیشه‌ی امام خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای، هم در مرحله‌ی شناخت اصول و هم در مرحله‌ی اقدام است: «آن راهى که میتواند مانع از این تحریف بشود، بازخوانى اصول‌ امام‌ است. امام یک اصولى دارد، یک مبانى‌اى دارد؛ این مبانى در طول ده سال دوران حاکمیّت اسلامى و پیش از آن در طول پانزده سال دوران نهضت، در بیانات گوناگون بیان شده است؛ اصول امام را در این بیانات میشود پیدا کرد؛ این اصول را، این خطوط را کنار هم که بگذاریم، یک شاکله‌اى از امام بزرگوار تشکیل خواهد شد؛ شخصیّت امام این است. این اصول را امام در بیانات خود تکرار کرده است؛ این اصول را گزینشى هم نبایستى انتخاب کرد.» ۱۳۹۴/۳/۱۴ [۵] و البته مهم‌ترین اصول فکری حضرت امام (رحمه‌الله) نیز توسط رهبر انقلاب تبیین شده است: «اسلام ناب محمدّى و نفى اسلام آمریکایى»، «اتّکال به کمک الهى، اعتماد به صدق وعده‌ى الهى و در نقطه‌ى مقابل، بى‌اعتمادى به قدرتهاى مستکبر و زورگوى جهانى»، «اعتقاد به اراده‌ى مردم و نیروى مردم و مخالفت با تمرکزهاى دولتى»، «طرف‌داری جدّى از عدالت اجتماعی و حمایت از محرومان و مستضعفان و مخالفت با نابرابرى و اشرافیگری»، «مخالفت و مبارزه با قلدران بین‌المللى و مستکبران و حمایت از مظلومان و جبهه‌ی مقاومت»، «توجّه به استقلال کشور و ردّ سلطه‌پذیرى» و «توجّه به وحدت ملّى و مقابله با توطئه‌هاى تفرقه‌افکن». ۱۳۹۴/۳/۱۴ [۶]

 

۲. توجه به عقلانیت انقلابی:

در اندیشه‌ی رهبر انقلاب، مهم‌ترین تعابیری که در تقابل معنایی با عقلانیت انقلابی قرار دارند، محاسبه‌ی محافظه‌کارانه، قشرى‌گرى، تحجّر، اسیر اوهام و تخیّلات خود شدن و سازشکاری (با دشمن) است؛ بنابراین در شرایط آتش به اختیار، هیچ‌کدام از نیروهای انقلابی به این ورطه‌ها درنخواهند افتاد. همچنین توجه به «حکمت» و به کار گرفتن خرد و تدبیر و فکر و محاسبات و کار کارشناسى، مطالعه‌ى درست، ملاحظه‌ى جوانب و آثار و تبعات یک اقدام -و حتى گاهى ملاحظه‌ى تبعات یک اظهارنظر- از مهم‌ترین بایسته‌ها در شرایط آتش به اختیار و مبتنی بر عقلانیت انقلابی است.

 

۳. نظم و قانون‌گرایی:

در اندیشه‌ی رهبر انقلاب، نظام اسلامی با معماری حضرت امام خمینی (رحمه‌الله) و با توجه به چهار عنصر کلیدی بنیاد گرفته است: «اسلام، مردم، قانون‌گرایى‌ و دشمن‌ستیزى»؛ ۱۳۸۰/۳/۱۴ [۷] و اهمیت قانون‌گرایی در نظام اسلامی، در چنین سطحی قابل طرح است؛ یعنی با بی‌توجهی به قانون در نظام اسلامی، گویی یکی از مهم‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی و حضرت امام خمینی (رحمه‌الله) بی‌اهمیت انگاشته شده است: «هنوز از پیروزى انقلاب دو ماه نگذشته بود که امام همه‌پرسى درباره‌ى نظام اسلامى را اعلان کرد، که مردم به نظام جمهورى اسلامى رأى دادند. چند ماه از پیروزى انقلاب نگذشته بود که امام گفت باید قانون اساسى نوشته شود... هنوز یک سال از پیروزى انقلاب نگذشته بود که مردم در انتخابات ریاست جمهورى شرکت کردند؛ بعد از مدت کوتاهى هم مجلس شوراى اسلامى به راه افتاد. بنابراین از اوّل، مبناى کارِ انقلاب بر نظم و قانون بود... این انقلاب، مظهر نظم و قانون بود... این را باید مغتنم شمرد. پایبندى به نظم و قانون و مسئولیت‌هاى قانونى قوا باید مورد احترام همه باشد.» ۱۳۸۰/۳/۱۴ [۸]

 

سه شنبه, 23 خرداد 1396 ساعت 15:56

نماهنگ | خصوصیات حکومتی امیرالمؤمنین علیه‌السلام

نوشته شده توسط

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای :«در امیرالمؤمنین سه جور صفات هست: یکی آن صفات معنویِ الهی است که با هیچ میزانی برای ماها اصلاً قابل سنجش نیست؛ ایمان، آن ایمانِ متعالیِ عمیق؛ سبقت در اسلام، فداکاری در راه اسلام. اخلاص؛ یک سرِ سوزن عاملی غیر از نیّت خدایی در عمل او وجود ندارد؛ ما [این را] اصلاً میفهمیم؟ برای امثال بنده اصلاً این حالت قابل درک است؟ همه‌ی کارها برای خدا، برای رضای الهی، برای اجرای امر الهی؛ [یعنی‌] اخلاص. اینها اصلاً چیزهایی است که برای ما قابل توزین نیست؛ قابل توضیح هم درست نیست. علم و معرفت بِالله؛ معرفت بِالله. ما از خدا چه میفهمیم؟ ما وقتی میگوییم «سُبحانَ رَبِّی العَظیمِ وَ بِحَمدِه»، از این عظمت چه میفهمیم، امیرالمؤمنین چه میفهمد؟ معرفت بِالله. اینها یک سلسله از صفات امیرالمؤمنین است که اصلاً برای ما واقعاً قابل توصیف نیست، قابل فهم نیست؛ [اگر] بیایند بنشینند برای ما توضیح هم بدهند، ما درست به عمقش پی نمیبریم، از بس عظیم است، از بس عمیق است؛ این یک دسته از صفات امیرالمؤمنین است.

یک دسته دیگر، صفات برجسته‌ی انسانی او است؛ اینها همان چیزهایی است که انسان مسلمان و غیر مسلمان و مسیحی و غیر مسیحی و بی‌دین و با دین و همه را مجذوب میکند: «شجاعت»، «رحم»؛ آن انسانی که در میدان جنگ آن‌جور میجنگد، وقتی سروکارش با یک خانواده‌ی یتیم‌دار می‌افتد، آن‌جور با یتیمان همراهی میکند، خم میشود، بچّه یتیم‌ها را بازی میدهد، روی دوش خودش سوار میکند؛ اینها اصلاً همان چیزهایی است که ربطی به این ندارد که ما متدیّن باشیم و به چه دینی متدیّن باشیم تا اینها را احترام کنیم؛ هر انسانی در مقابل این عظمت وقتی قرار میگیرد احساس خضوع و تعظیم میکند. «ایثار»؛ ایثار یعنی دیگری را بر خودت ترجیح بدهی؛ یعنی گذشت؛ یعنی آنجایی که حق با شما است به‌خاطر خدا، به‌خاطر یک مصلحتی از این حق -البتّه حقّ شخصی- صرف‌نظر کنی؛ چه حقّ مالی، چه حقّ آبرویی، چه هر حقّ دیگری از حقوق خود؛ معنای ایثار این است. اینها هم یک دسته از صفات امیرالمؤمنین است که اگر انسان بخواهد بشمرد این خصوصیّات را یک کتاب میشود، یک طومار طولانی‌ای خواهد شد.

دسته‌ی سوّم از خصوصیّات امیرالمؤمنین، خصوصیّات حکومتی است که نتیجه‌ی همان مسئله‌ی امامت است؛ امامت یعنی این‌جور حکومت‌کردن. البتّه شدّت و ضعف دارد که آن حدّ اعلایش در شخصیّتی مثل امیرالمؤمنین هست. خصوصیّات حکومتی مثل چه؟ مثل «عدالت»، مثل «انصاف»، مثل «برابر قراردادن همه‌ی آحاد مردم»، حتّی آن‌کسانی که در جامعه‌ی شما زندگی میکنند، امّا در دین شما نیستند. امیرالمؤمنین وقتی شنید بسربن‌ارطاة رفت وارد شهر شد و وارد [حریم‌] خانواده‌ها شد، یک خطبه‌ی دردناکی دارد: بَلَغَنی اَنَّ الرَّجُلَ مِنهُم لِیَدخُلُ المَرأَةَ المُسلِمَةِ وَ الاُخرَی المُعاهَدَةِ فَیَنتَزِعُ حِجلَها؛ شنیدم که این نیروهای ظالم و ستمگر و گستاخ وارد خانه‌ی زنهای مسلمان و زنهای غیر مسلمان -مُعاهَد یعنی همان یهود و نصارایی که در جامعه‌ی اسلامی زندگی میکردند- میشدند و لباسهای اینها را، حِجِل اینها را، دستبندهای اینها را، پابندهای اینها را میکشیدند و میبردند و غارت میکردند؛ بعد میفرماید که اگر انسان از غصّه‌ی یک‌چنین چیزی بمیرد و جان بدهد، او را ملامت نباید کرد. ببینید شخصیّت این است، ترحّمش به مردم، دلسوزی‌اش نسبت به مردم، آن هم همه‌ی مردم؛ خب در جامعه‌ی اسلامی، یهودی و نصرانی و غیر اینها زندگی میکنند که اینها مُعاهَدند. خب از خصوصیّات حکومتی او این است: «عدل»، «انصاف»، «برابری».

«اجتناب از زخارفدنیا و زینتهای دنیا برای شخص خود»؛ از بلاهای حکومتهای دنیا یکی همین است؛ چون رئیس کشور که شدیم، منابع مالی کشور در اختیار ما است؛ وسوسه بشویم؛ [بگویم‌] اینجا زمینِ خوب هست، اینجا امکاناتِ خوب هست، اینجا پولِ خوب هست؛ از اینها یک سهمی حالا [برداریم‌]. آنهایی که خیلی شقی و بدبخت و روسیاهند، همه‌اش را برای خودشان برمیدارند، مثل رضاخان؛ آنهایی که یک خرده‌ای انصافشان بیشتر است، یک کمی‌اش را به دیگران میدهند، غالباً هم به اطرافیان خودشان؛ یک مقدار هم خودشان برمیدارند. این جزو بلایای حکومتها است؛ همین حکومتهای دموکراسی دنیا هم همه همین‌جور هستند. می‌شنوید؛ زن فلان رئیس جمهور در تعطیلی مثلاً زمستانی یا تابستانی به فلان جزیره‌ی خوش آب و هوا مسافرت کرده، این‌قدر میلیون دلار خرج کرده! از کجا؟ فلان خانواده‌ی اشرافی سلطنتی برای مسافرت وارد فلان شهر شدند، این تعداد هتل، این تعداد امکانات در اختیارشان بود، در ظرف ده روز، بیست روز که ماندند، این مقدار میلیارد -مبالغ میلیاردی- خرجشان شد! حکومت امامت با این چیزها مخالف است. استفاده‌ی شخصی از امکانات عمومی ممنوع؛ اجتناب از دنیا برای شخص خود.

«تدبیر»؛ برای جامعه‌ی اسلامی تدبیر اندیشیدن؛ دشمن را جدا کردن، دوست را جدا کردن، دشمن را به چند طبقه تقسیم کردن. امیرالمؤمنین سه جنگ داشت؛ این سه جنگ با سه دسته دشمن بود امّا با اینها مثل هم نجنگید. جنگ با معاویه و با شام یک‌جور بود، جنگ با بصره جور دیگری بود. آن‌وقتی که حضرت با طلحه و زبیر میجنگید، جور دیگری میجنگید. آنجا زبیر را میخواست، وسط میدان جنگ با او حرف میزد، نصیحت میکرد که «برادر سوابق ما یادت باشد؛ این همه ما با هم شمشیر زدیم، این همه با هم کار کردیم»؛ اثر هم کرد، البتّه زبیر کاری که باید میکرد نکرد، باید میپیوست به امیرالمؤمنین، این کار را نکرد امّا میدان جنگ را رها کرد و رفت؛ رفتار او در جنگ با طلحه و زبیر این‌جوری است. امّا رفتار او با شام این‌جوری نیست؛ به معاویه حضرت چه بگوید؟ بگوید ما و تو با همدیگر بودیم؟ کِی با هم بودند؟ در جنگ بدر مقابل هم ایستادند؛ امیرالمؤمنین جدّ او و دایی او و قوم و خویش و فک‌وفامیل او را از دم تیغ گذرانده؛ سابقه‌ای با هم ندارند. او هم از همان دشمنی‌ها دارد استفاده میکند و با امیرالمؤمنین میجنگد. امیرالمؤمنین دشمنها را تقسیم‌بندی میکرد؛ در قضیّه‌ی نهروان که [دشمنان] ده هزار نفر بودند، حضرت گفت از این ده هزار نفر هرکسی که بیاید این طرفِ این پرچمی که من نصب کرده‌ام، ما با او جنگ نداریم؛ آمدند، اکثر [آنها] آمدند این طرف. حضرت فرمود بروید، رهایشان کردند. بله، آنهایی که ماندند و لجاج کردند و تعصّب کردند، با آنها جنگید؛ بر آنها هم غلبه پیدا کرد. یعنی تدبیر در اداره‌ی کشور؛ شناختن دشمن، شناختن دوست؛ همه‌ی دشمنان یک‌جور نیستند؛ از بعضی‌ها صرف‌نظر کرد. بعضی‌ها با امیرالمؤمنین همان اوّل کار بیعت نکردند؛ مالک اشتر بالاسر حضرت ایستاده بود، شمشیر هم دستش بود، گفت یا امیرالمؤمنین! اجازه بده این آدمی که با تو بیعت نمیکند گردنش را بزنم؛ حضرت خندیدند، گفتند نه، این جوان هم که بود، آدم بد اخلاقی بود، آدم تندی بود؛ حالا هم پیر شده، تندتر شده، بگذار برود؛ ولش کردند و رفت. این تدبیر است؛ بالاترین تدبیر این است که یک کسی که در رأس قدرت است، بداند با چه کسی طرف است و با هر کسی چه‌جور باید رفتار بکند؛ از خصوصیّات حکومتی امیرالمؤمنین یکی این بود.

«سرعت عمل»؛ معطّل نمیکرد، بمجرّد اینکه تشخیص میداد که باید این اقدام را کرد، حرکت میکرد.

«تبیین»؛ حقایق را برای مردم بیان میکرد؛ شما خطبه‌های نهج‌البلاغه را نگاه کنید، بسیاری از آنها تبیین واقعیّاتی است که در جامعه‌ی آن روز وجود داشته -چه خطبه‌های حضرت، چه نامه‌های حضرت- بخشی از نهج‌البلاغه خطبه‌ها است، بخشی نامه‌ها است؛ آن نامه‌ها غالباً نامه‌ی به کسانی است که حضرت به آنها اعتراضی دارد؛ یا دشمنانند مثل معاویه و امثال اینها، یا عمّال خود آن حضرتند که حضرت به آنها ایراد دارد؛ غالباً این‌جوری است؛ بعضی‌ها هم توصیه و دستورالعمل و فرمان است، مثل عهد مالک اشتر؛ در همه‌ی اینها تبیین میکند، حقایق را بیان میکند برای مردم. یکی از رشته‌های کار امیرالمؤمنین این است.

مسئله‌ی «هدایت جامعه به تقوا»؛ در این خطبه‌های امیرالمؤمنین، کمتر خطبه‌ای است که امر به تقوا در آن نباشد: اتَّقواالله؛ چون تقوا همه‌چیز است؛ وقتی تقوا در یک جامعه‌ای بود، همه‌ی مشکلات مادّی و معنوی جامعه حل خواهد شد؛ تقوا این‌جوری است. [البتّه‌] تقوا با آن معنای صحیحی که دارد؛ تقوا فقط این نیست که انسان چشم از نامحرم بدوزد یا مثلاً فرض کنید فلان عمل حرام را انجام ندهد؛ این هست، این جزو تقوا است، امّا تقوا خیلی وسیع‌تر از اینها است. آن معنای واقعی تقوا که عبارت است از مراقب خود بودن، مراقب حرکات خود بودن، و سعی در حفظ خود در جادّه‌ی مستقیم و صراط مستقیم؛ این معنای تقوا است؛ اگر این باشد در جامعه، همه‌ی مشکلات حل میشود. امیرالمؤمنین دائماً مردم را به تقوا دعوت میکرد.

در عمل به حق بی‌باک بود، ملاحظه نمیکرد؛ در عمل به عدل بی‌باک بود، ملاحظه نمیکرد؛ رودربایستی در زندگی امیرالمؤمنین نبود. همان آدمی که به مالک اشتر میگوید بگذار این امتناع‌کننده از بیعت برود، در موارد دیگری سخت‌گیری میکند، دقّت میکند، اصرار میکند.

ببینید، این هم بخش سوّم از صفات امیرالمؤمنین که صفات حکومتی است؛ غیر از صفات شخصی، غیر از آن جنبه‌های معنوی و الهی غیرقابل فهم برای ما، غیرقابل توصیف برای زبانهای قاصر و ناقص ما. این شخصیّت امیرالمؤمنین است؛ یعنی شخصیّت جامعی که واقعاً «تو بزرگی و در آئینه‌ی کوچک ننمایی». ما نمیتوانیم با این چشمهای ضعیف و ناتوان، با این دید ناقص، با این دلهای پوشیده‌ی از اوهام، آن شخصیّت عظیم را ببینیم؛ امّا خب، یک چیزی از آن بزرگوار، یک توصیفی از آن بزرگوار میدانیم و میگوییم؛ این انسان در غدیر معیّن شد.

خب، ما حالا چه کار کنیم؟ ما که معلوم است مثل امیرالمؤمنین نمیتوانیم زندگی کنیم، نمیتوانیم عمل کنیم، نمیتوانیم باشیم؛ خود آن بزرگوار هم فرمود: اَلا وَ اِنَّکُم لا تَقدِرونَ عَلی ذلِک؛ حضرت به حکّام و وُلات و استاندارهای خودش فرمود این‌جور که من دارم عمل میکنم، شماها قادر نیستید این‌جوری عمل کنید. ما بایستی این قلّه را نگاه کنیم. بارها ما عرض کرده‌ایم: این قلّه است. به شما میگویند آقا! آن قلّه هدف است، به سمت آن قلّه حرکت کنید. وظیفه‌ی ما این است، به سمت قلّه حرکت کنیم. همین صفات امیرالمؤمنین را [در نظر] بگیرید، به‌قدر وسعمان، به‌قدر توانمان در این جهت حرکت کنیم؛ در جهت عکس حرکت نکنیم. جامعه‌ی ما در جهت زهد امیرالمؤمنین حرکت کند؛ نه اینکه مثل امیرالمؤمنین زهد بوَرزد -که نه میتوانیم و نه از ما آن را میخواهند- امّا در آن جهت حرکت کنیم؛ یعنی از اسراف، زیاده‌روی، چشم‌وهم‌چشمی دور بشویم؛ این‌جوری میشویم شیعه‌ی امیرالمؤمنین.» ۱۳۹۵/۰۶/۳۰

پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR براساس این بخش از بیانات رهبر انقلاب، نماهنگ «خصوصیات حکومتی امیرالمؤمنین» را منتشر می‌کند.

به گزارش خبرنگار مسجد و کانون‌های مساجد خبرگزاری شبستان، حجت‌الاسلام حمیدرضا سلیمانی، دبیر ستاد عالی کانون‌های فرهنگی هنری مساجد کشور در مراسم آغاز طرح «ربیع‌القرآن» که در محل ستاد عالی کانون‌های مساجد برگزار شد، گفت: ماه رمضان، فرصتی طلایی است که افراد در آن می‌توانند به خودسازی بپردازند. بنا بر روایتی از حضرت علی (ع) که می فرمایند: "اگر کسی به درستی روزه‌داری کند موفق می شود تا روی شیطان را سیاه کند"؛ روزه سپری در برابر آتش است.

 

وی با بیان اینکه در ماه مبارک رمضان شیاطین در بند هستند، افزود: در این ماه مبارک تمامی شرایط برای نایل شدن ما به مقصدی عالی فراهم است.

 

حجت الاسلام سلیمانی ادامه داد: همگان در زندگی خود مشکل دارند و به همین دلیل باید بدانند که ماه رمضان ماه حل مشکلات و رسیدن به اخلاص است، چرا که دل‌های آدمیان در این ماه پاک و روح‌شان شفافیت پیدا می‌کند.

 

وی با اشاره به جایگاه قرآن در ماه مبارک رمضان گفت: افتخار و عظمت این ماه حتی به وجود روزه‌داری در آن نیست بلکه به نازل شدن قرآن در آن است ، این ماه بهار آیات الهی است. خوب است که ما نیز در این ماه رابطه‌مان را با قرآن بیشتر کنیم و بدانیم که در کنار نور عقل، نور فطرت و قرآن نیز قرار داده شده‌اند و باید به صورت ویژه در ماه مبارک رمضان در پی تلاوت، تدبر و عمل به قرآن باشیم.

 

دبیر ستاد عالی کانون‌های فرهنگی هنری مساجد با بیان اینکه در حال حاضر طرح تلاوت قرآن در 29 هزار باب مسجد در سراسر کشور اجرا می‌شود، گفت: در هفت هزار باب مسجد نیز طرح روزانه تفسیر قرآن انجام می‌شود و ما در سال‌های فعالیت خود در ستاد عالی کانون‌های فرهنگی هنری مساجد تاکنون توانسته‌ایم 60 هزار جلد قرآن به مساجد سراسر کشور ارسال کنیم که تنها در سال جدید 30 هزار جلد ارسال شده است.

 

حجت الاسلام سلیمانی با اشاره به برگزاری طرح ربیع‌القرآن در پنجم خردادماه گفت: در این طرح مساجدی که اعلام آمادگی کرده‌اند برنامه‌های ویژه‌ای را برای تقدیر از فعالان قرآنی محلات و روزه اولی‌ها تدارک دیده‌اند.

 

وی با اشاره به حکایتی از علامه حسن زاده آملی اظهار کرد: این عالم دینی می گوید در ایام جوانی به حرم حضرت معصومه (س) می رفت و به همراه یکی از دوستان خود درس کفایت الاصول را مباحثه می کرد اما وی در حال حاضر معتقد است ای کاش به جای آن درس در آن زمان به مباحثه آیات قرآن می پرداخت.

به گزارش شبستان، در ادامه این برنامه، محمدرضا جعفری، معاون آموزش و پژوهش ستاد عالی کانون‌های فرهنگی هنری مساجد نیز با اشاره به منویات مقام معظم رهبری در مورد مساجد گفت: اگر می‌خواهیم که مساجد در کشور ما به تراز اسلامی برسند باید متولیان مسجدی نیز نگاه‌شان را به این خانه‌های خدا تغییر دهند و خود را خادم مساجد بدانند.

 

وی با بیان اینکه ما در 4 عرصه علم، فکر، زندگی و معنویت باید خدمت کنیم ادامه داد: مخاطبان طرح ربیع‌القرآن متولیان مسجدی در ماه رمضان هستند تا بر اساس آن برای توجه به قرآن در این خانه‌های خدا در طول ماه مبارک رمضان برنامه داشته باشند.

 

معاون آموزش و پژوهش ستاد عالی کانون های فرهنگی هنری مساجد اظهار کرد: تغییر نگاه مسئولان مسجدی از جمله اهداف ما در برگزاری طرح ربیع القرآن است و سعی خواهیم کرد تا بر اساس این طرح، متولیان مسجدی در ماه مبارک رمضان به مردم یادآوری کنند که از سفره قرآن بهره ببرند.

 

جعفری با بیان اینکه مدت زمان در نظر گرفته شده برای اجرای طرح ربیع‌القرآن، 5 تا 10 سال است افزود: سعی ما بر این است تا با تعامل با مساجد این طرح را  در تمامی مساجد کشور گسترش دهیم.

وی با بیان اینکه طرح ربیع القرآن در شب 29 شعبان و بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء برگزار می شود، گفت: در این طرح به دنبال مشهوریت خادمان قرآن و در صورت امکان ایجاد هسته‌های قرآن پژوهی هستیم.

شکل‌گیری کانون‌های فرهنگی مساجد برای مبارزه با تهاجم فرهنگی دشمن

دوشنبه, 11 ارديبهشت 1396 ساعت 14:17

انسان ۲۵۰ ساله | امام سجاد علیه‌السلام و کادرسازی

نوشته شده توسط

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «در کلمات امام سجاد (علیه‌السلام) توجه به کادرسازى است... ایشان سى‌وپنج سال زحمت کشید و کار را به این‌جا رساند که  وقتى در سال ۹۵ هجرى آن حضرت وفات کردند، امام باقر در میان جمع کثیرى از شیعیان و محبان اهل‌بیت قرار گرفت، و این از برکات امامت و جهاد و تلاش آن بزرگوار بود. حضرت یک مجموعه‌ى مؤمن صالحى که بتوانند قاعده‌اى بشوند براى کارهاى آینده به وجود ‌آورد. این، زندگى امام سجاد (علیه‌السلام) است.» ۱۳۶۷/۶/۴ و ۱۳۶۵/۴/۲۸

یکشنبه, 10 ارديبهشت 1396 ساعت 13:52

نماهنگ | شرمندگی از بیکاری

نوشته شده توسط

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «مسئله‌ی اشتغال، که وابسته‌ی به همین مسئله‌ی تولید داخلی و مانند اینها است، خیلی مهم است. همین‌طور مدام همه‌ی ما میگوییم؛ دولتی میگوید، مجلسی میگوید، اقتصاددانِ آزادِ روزنامه‌ای میگوید، که فلان‌درصد از کارخانه‌ها تعطیلند یا مثلاً کمتر از نصف ظرفیّت کار میکنند. خب بالاخره چه میشود؟ بالاخره باید اینها راه بیفتد، باید کار بکند؛ اگر کار کرد، اشتغال به وجود خواهد آمد. این خجلت و شرمندگی نظام از بیکاری جوان، از خجلت خود آن جوان در داخل خانه بیشتر است؛ این را شما بدانید. بنده خودم وقتی‌که به فکر این جوان بیکار می‌افتم [شرمنده میشوم‌]. در بعضی از شهرستان‌ها بیکاری بالا است. البتّه ما نرخ یا به‌اصطلاح درصد بیکاری را یک‌مقداری معیّن میکنیم؛ حالا دوازده درصد یا ده درصد -همین‌که حالا گفته میشود- لکن این میانگین است. وقتی انسان این را میبیند شرمنده میشود؛ یعنی شرمندگی بنده‌ی حقیر از ملاحظه‌ی این آمار و مطالعه‌ی این حقیقت، از شرمندگی آن جوانی که بیکار میرود خانه و دستش چیزی نیست، کمتر نیست، بلکه بیشتر است؛ این را باید برطرف بکنیم.» ۹۵/۰۳/۱۶

پایگاه اطلاع رسانی KHAMENEI.IR بر اساس این بخش از بیانات رهبر انقلاب نماهنگ «شرمندگی از بیکاری» را منتشر می‌کند.

 

سه شنبه, 29 فروردين 1396 ساعت 14:13

سه نکته درباره الزامات فرهنگی شعار سال

نوشته شده توسط

با خودنمایی بیش‌تر مشکلاتی که مشخصا وجه اقتصادی دارند، توجه اصلی، به حل و فصل این دشواری‌ها معطوف است؛ مشکلاتی که در نبود (یا نامطمئن بودن) اشتغال عمدتا خود را بر طبقات متوسط تحمیل می‌کند و در ناتوانی برای تأمین معیشت بر طبقات فرودست؛ بر این طبقه چیره می‌شود. شبه‌بحرانی که می‌تواند از درون «زیست مجازی» پا را فراتر گذاشته و فضاهای شهری را از آن خود کند. این‌را می‌توان از گفت‌وگوهای مطرح در میادین واقعی زندگی دریافت و مرتبا به راه‌حل‌ها و احتمالا عواقب آن نگریست. در این شرایط سال‌هاست نام سال در پیوند با اقتصاد برگزیده شده است تا چه بسا تحرکی بیش‌تر به بخش‌های گوناگون حکومت داده و جامعه را در قبال اصلی‌ترین مسائل‌اش هوشیار و فعال سازد؛ «اقتصاد مقاومتی: اشتغال-تولید» هم به همین سیاق است. اما آن‌چه از بیانات رهبرانقلاب در اول فروردین ۹۶ در قبال نحوه کارآمدسازی این ایده می‌توان استنتاج کرد، الزاماتی است که هم سیاست‌گذاران را درگیر خود می‌کند و هم افکار عمومی را، و چه بسا عمدتا رویه‌ای غیراقتصادی داشته باشند.

 

اول. الزامات ساختاری عبارتند از مدیریت کارآمد و متعهد و متدین، دخالت دادن مردم در کار تولید، گسترش صادرات و طرف‌های صادراتی، امنیت سرمایه‌گذاری و ثبات سیاست‌ها؛ به راهبردهای پنج‌گانه این الزامات بنگرید، آن‌چه بیش از همه خودنمایی می‌کند هم‌آهنگی اذهان با راهبردهایی است که وضع می‌شود و نه خود امکانات و مصالح تغییر. تا معضل‌های مدیریتی ریز و درشت کشور به مدد «مدیریت متدین و انقلابی» کاهش نیابد، ساختار مدیریتی کلان نپذیرد که باید رویکردهای عمودی (از بالا به پایین) خود را به رویکردی مشارکتی و مردمی مبدل سازد، نظامات حاکمیتی از چنبره نام چند کشور محدود برای گسترش دامنه صادرات خارج نشوند (یا علایق جهت‌یافته آن‌ها که ماحصل سفرها، دیدارها، هدیه‌ها و... شکل گرفته، دگرگون نشود)، تأمین امنیت از لایه‌های سخت و میدانی به عرصه‌های دیگر نیز سرایت داده نشود و نهایتا تصمیم‌سازان به این باور نرسند که ثبات سیاستی، رمز مهم پیشرفت است و «هر که آمد، عمارتی نو» نسازد، نمی‌توان امید چندانی به تحقق راه‌حل‌های رفع مشکلات اقتصادی داشت. مدیری که به آینده علاقه‌مند و امیدوار است، راه‌های جدید را برای حل مشکلات می‌جوید و بی‌تردید، یک‌ راه‌کار مناسب، گشودن درها برای مداخله دادن مردم در برنامه‌ریزی‌ها و اقدامات است، علاوه بر آن تحقق یک تقسیم‌کار واحد که در آن قانون‌گذار ملی بیاندیشد، قاضیان فرابخشی و دولت‌مردان خود را چون موتور محرکه در نظر بگیرند.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/36089/B/13960101_0936089.jpg

عکس پوستری: باید مردم وارد کار تولید بشوند

دوم. به موازات آن‌چه در سازه‌های حکومتی می‌گذرد، تحول اقتصادی نیازمند هم‌نوایی مردمی است، مگر «دولت» -به مثابه عنوانی کلی برای حکومت- می‌تواند بدون اتکا به مردم، تولیدی را سامان دهد و اشتغالی را بیافریند؟ چه این‌که اولی (تولید) محصول دومی (اشتغال) است و در دومی همان مردمان‌اند که مشغول تولیدند؛ پس «احساس» مسئولیت را باید در افکار عمومی تقویت کرد و این تنها محدود به حوزه «اقتصاد مقاومتی» نیست و چه بسا در همه‌ی عرصه‌های اجتماعی نیازمند چنین افزایشی هستیم. با این‌همه ساز و کار اصلی برای این اقدام، همه آن‌چیزی است که بدان «فرهنگ‌سازی» می‌گویند، باوری که به عمل منتج می‌شود و به‌عنوان نمونه خود را در خرید «کالای ایرانی» متبلور می‌سازد؛ آیا این توصیه بدون همراه ‌ساختن اصل کیفیت در ذهنیت تولیدکننده داخلی است؟ پاسخ منفی است، لیکن تبلور مدیریت قوی و متعهد (آنچه که در الزامات ساختاری گفته شد)، مقوم چنین اندیشه‌ای است؛ علاوه بر آن، اگر اصل بر خرید کالای ایرانی بود و ایرانی در فکر پیش‌رفت کشورش، چه بسا هزینه‌های گرانی یا هم‌سان نبودن کیفیت را نیز به جان بخرد، چرا که احساس «مسئولیت» در لحظه خطرپذیری خود را محقق می‌سازد. این مسئولیت‌پذیری است که جوان ایرانی را از رخوت و بی‌حالی خارج می‌کند و به تولیدگر ایرانی می‌آموزد که محصول سالم و بادوام و مناسب را به خارج بفرستد و در این‌جا هر دو خروج است از وضعی به وضع‌ دیگر. فرد در زندگی روزمره مرز میان بی‌کارگی و کارکردن را در می‌یابد، و در تولید حد میان صداقت و نادرستی را.

 

سوم. در این‌جا باید تولید را نیز در نظر داشت که اولا محصول با خدمت یکی نیست و ثانیا همه خدمات، تولیدی نیستند؛ در واقع خدمات عمدتا به خلق ارزش افزوده‌ای ملموس منجر نمی‌شوند و این همان تفاوتی است که زندگی جدید را دست‌خوش خود کرده است: جانشینی یقه آبی‌ها و سفیدها. تمایل به کار مولد نیز از جمله مقولاتی است که می‌توان آن‌ را در ردیف فرهنگ‌سازی قرار داد که شأن و منزلت کارگر، فروتر از کارپردازان ادارایِ پشت میزنشین نباشد و نشود. این همان یادآوری‌ای است که نباید سوراخ دعا را گُم کرد... چه بسا کاری که کار است، اما زاینده نیست و نباید به همین بسنده کرد و چشم‌ها را بست.

 

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌ 

الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین سیّما بقیّة الله فی الارضین.

خوشامد عرض میکنم به همه‌ی شما برادران عزیز و همکاران محترم. یکی از چیزهایی که انسان جا دارد جزو افتخارات کاریِ خود به‌حساب بیاورد و این حقیر هم این کار را میکنم، عبارت است از خدمت در جایگاه امامت مساجد؛ ما هم با شما در این زمینه همکاریم. خیلی خوش آمدید و جلسه همان‌طور که آقای حاج‌علی‌اکبری بیان کردند، واقعاً جلسه‌ی مهم و متفاوتی است؛ با جلسات دیگر ما در اینجا تفاوتهای اساسی دارد. تشکّر میکنم از بیانات پُرمغز آقای حاج‌علی‌اکبری که هم مفید و جامع بود، هم زیبا و خوش‌ساخت و خوش‌ترکیب بود. ما خرسند میشویم وقتی‌که مشاهده میکنیم زبانهای گویای روحانیّت بحمدالله از برجستگی‌ها و از زیورهای بیانی و فکری برخوردارند. ایشان نکات مهمّی را بیان کردند و مژده‌هایی را که بنده به‌طور کامل از آنها مطّلع نبودم ذکر کردند. بنده هم چند نکته را در همین زمینه‌ها عرض میکنم.

 

 اوّلین مسئله، اهمّیّت خود مسجد است و این ابتکاری که اسلام در آغاز ولادت خود برگزید و محلّ تجمّع مردم را بر محور ذکر و دعا و توجّه به خدای متعال قرار داد. اجتماعات مردم به‌طور طبیعی دارای تأثیراتی است. خب، یک عدّه‌ای دُور هم جمع میشوند، میگویند، می‌شنوند، تصمیم میگیرند، ارتباطات فکری برقرار میکنند، داده‌ها و گرفته‌های فکری بین خودشان دارند؛ این در کجا اتّفاق بیفتد؟ مثلاً در باشگاه‌های اشرافی و اعیانی برای کارهای مختلف اتّفاق بیفتد که در غرب معمول است، یا در قهوه‌خانه‌ها تشکیل بشود؛ [یا مثل‌] روم باستان که در حمّامها آن‌وقت یک چنین اجتماعاتی تشکیل میشد و دُور هم مردم جمع میشدند و رفتن حمّام بهانه بود برای اینکه بگویند و بشنوند؛ یا در جایی تشکیل بشود که محور آن اقامه‌ی صلات است؛ این خیلی فرق میکند. وقتی اجتماع بر محور نماز و ذکر به وجود آمد، آن‌وقت یک معنای دیگری پیدا میکند، یک جهت دیگری پیدا میکند، دلها را به سمت دیگری میکشاند؛ این ابتکار اسلام بود.

 

 بله، معبد در همه‌ی ادیان هست -که می‌نشینند در آنجا و عبادت میکنند- لکن مسجد با معابد مسیحی و یهودی و بودایی و بعضی جاهای دیگر که ما دیده‌ایم یا شنیده‌ایم متفاوت است. در مسجد، پیغمبر اکرم نمیرفت فقط نماز بخواند و بیرون بیاید؛ کاری که برای اجتماع پیش می‌آمد و مهم بود، صدا میزدند: اَلصلوٰةُ جامِعَة؛(۲) بروید به سمت محل صلات؛ برای چه؟ برای اینکه راجع به مسئله‌ی جنگ مشورت کنیم یا خبر بدهیم یا همکاری کنیم یا بسیج کنیم امکانات را و بقیّه‌ی چیزها؛ و شما در تاریخ اسلام مشاهده میکنید که مساجد، مرکزی برای تعلیم بود؛ می‌شنویم و در روایات میخوانیم که در مسجدالحرام یا مسجدالنّبی حلقه‌ی درس زید و عمرو و بکر از نحله‌های مختلف فکری و مذهبی وجود داشت؛ معنای این خیلی متفاوت است با کلیسیا یا با کنیسه‌ی یهودی که فقط میروند آنجا، یک عبادتی میکنند و بیرون می‌آیند. مسجد پایگاه است و این پایگاه بر محور ذکر و نماز است.

 

 از اینجا اهمّیّت نماز هم معلوم میشود. خود ماها بِاَشخاصِنا،(۳) احتیاج داریم به اینکه به نماز با یک نگاه دیگری نگاه کنیم. البتّه خب، بحمدالله شماها همه از فکر برخوردارید، از منطق، از آشنایی با معارف الهی و دینی؛ بنده برای تذکّر به خودم عرض میکنم؛ ماها، عموم مردم، آنچنان‌که باید و شاید، همچنان قدر نماز را نمیدانیم. نماز به معنای واقعی کلمه عمود دین است؛ معنای عمود این است که اگر نبود، سقف فرو میریزد؛ بنا شکل بناییِ خود را از دست میدهد؛ نماز این است. بنابراین پیکره‌ی عظیم دین متوقّف است به نماز. کدام نماز میتواند این پیکره را حفظ کند؟ آن نمازی که دارای خصوصیّات مطلوب خود باشد: قُربانُ کُلِّ تَقیّ،(۴) ناهی از فحشا و منکر، نمازی که با ذکر همراه باشد؛ وَ لَذِکرُاللهِ اَکبَر؛(۵) این ذکری را که در درون نماز است، هم باید عمل کنیم، هم باید ترویج کنیم.

 

 به‌نظر بنده یکی از کارهای مهمّ ائمّه‌ی محترم جماعات در مساجد، تبیین مسئله‌ی نماز برای مردم است که قدر نماز را بدانیم؛ اگر این شد، نمازها کیفیّت پیدا خواهد کرد. واقع قضیّه این است که نمازهای ما یا در موارد بسیاری بی‌کیفیّت است، یا کیفیّت لازم را ندارد. به عمق اذکار نماز باید رسید. خب، نماز ما [باید] از این آفات چارواداری مصون و محفوظ بمانَد؛ یعنی آفت غفلت درحال نماز، بی‌توجّهی به مفاهیم نماز و به مخاطب نماز که ذات اقدس الهی است؛ این یکی از آفات است. به قول مرحوم آقای مشکینی که اینجا در همین حسینیّه میگفتند اگر یک دستگاهی اختراع بشود که انسان بتواند به مغز خودش آن را متّصل کند و خاطرات ذهن را در طول نماز از اوّل تا آخر در آن ضبط بکند، یک چیز عجیب‌وغریبی از آب درمی‌آید. از اوّلی که وارد نماز میشویم تا آخر نماز، ذهن کجاها میرود، کجاها را سِیر میکند، چه مسائلی را حل میکند، به چه مسائلی دلبستگی و فریفتگی و دلباختگی نشان میدهد. این یکی از آن آفاتِ به تعبیر بنده چارواداری است. اگر از این آفت توانستیم خودمان را محفوظ بداریم و نیز از یک آفت دیگر که ریا [است‌] -«وَ ابرَأ قَلبی مِن الرِّیاءِ وَ السُّمعَةِ وَ الشَّکِّ فی دینِک»(۶) که در دعا هست- توانستیم خودمان را نجات بدهیم، تازه نماز ما میشود یک نماز عادی و معمولی؛ عمق نماز باز محفوظ نیست.

 

 خب، وقتی ما میگوییم «سُبحانَ رَبِّیَ العَظیمِ وَ بِحَمدِه»، این عظمت را چه [میدانیم‌]؟ چه تصوّری از این عظمت در دل ما است؟ این عظمتی که در مقابل او تعظیم میکنیم و او را تسبیح میکنیم و تقدیس میکنیم، چیست؟ آن معدن عظمتی که در این دعا مورد توجّه قرار میگیرد که «هَب لی کَمالَ الاِنقِطاع اِلَیک» تا برسد به «اِلی مَعدِنِ العَظَمَة»،(۷) کجا است؟ چیست؟ سُبحانَ رَبِّیَ العَظیم، سُبحانَ رَبِّیَ الاَعلی‌، اِیّاکَ نَعبُدُ وَ اِیّاکَ نَستَعین؛(۸) ما هیچ توجّهی به این معانی و این مفاهیم عمیق، عبودیّت انحصاری خداوند، استعانت انحصاری از خداوند، دل را با این معارف آشنا کردن، نماز را با این کیفیّت به جا آوردن داریم؟ خب ما یک مقداری باید تمرین کنیم تا به این جاها برسیم.

 

 البتّه اکثر جمع حاضر بحمدالله جوان هستید و این کارها در جوانی خیلی آسان است. در سنین ماها این کارها خیلی مشکل است. [اگر] در سنین ما بخواهیم شروع کنیم، این کارها، کارهای سختی است. در سنین جوانی این کارها خیلی آسان است. این کیفیّت را به نماز ببخشید، این رنگ و بو را به آن بدهید؛ آن‌وقت نماز در درون انسان رونق به وجود می‌آورد. این تراوش میکند و سرریز میشود به همه‌ی کسانی که متوجّه نماز ما هستند و با ما نماز میخوانند. بعضی از روایات در باب امام جماعت دارد که حسنات مأمومین و وِزر مأمومین بر دوش امام جماعت است. مراد از این، آن چیزهایی که مبطل نماز است نیست، یعنی همین مفاهیم عالی. اگرچنانچه اینها بود، اینها آن‌وقت سرریز میشود به [مأمومین‌]. به‌هرحال نماز این است. اینکه ما در درون جامعه‌ی خودمان -در جامعه‌ی اسلامی- کسانی را داشته باشیم که با نماز بیگانه باشند، این خیلی چیز بزرگ و خیلی چیز مهمی است. باید جامعه‌ی ما این‌جور باشد که مثل یک امر محبوب و مطلوب دنبال نماز برویم؛ نه به‌عنوان یک تکلیفِ از سر بازکردنی؛ به‌عنوان یک چیز شوق‌انگیز، یک چیز جذّاب.

 

 خب، مسجد بر محور چنین گوهری شکل میگیرد؛ اجتماعی است بر گِرد یک‌چنین حقیقت درخشانی. بنابراین مسجد اهمّیّت دارد، پایگاه است؛ همچنان‌که معروف شده در زبانها واقعاً پایگاه است. نه‌فقط پایگاه برای فلان مسئله‌ی اجتماعی، [بلکه‌] مسجد میتواند پایگاه همه‌ی کارهای نیک باشد؛ پایگاه خودسازی، انسان‌سازی، تعمیر دل و تعمیر دنیا و مقابله‌ی با دشمن و زمینه‌سازی برای ایجاد تمدّن اسلامی و بصیرت‌افزاییِ افراد؛ و هَلُمَّ جَرّا.(۹) مسجد یک چنین جایگاهی است.

 

 بنابراین پیش‌نمازی مسجد تنهاوظیفه‌ی امام جماعت نیست؛ پیش‌نمازی هم یکی از کارها است. اقامه‌ی نماز، اقامه‌ی حق و عدل، اقامه‌ی دین، ابلاغ احکام دینی، وظیفه‌ی ما به‌عنوان پیش‌نماز و به‌عنوان امام جماعت است. یعنی محور مسجد امام جماعت است، مسجد بر محور امام جماعت [است‌]. خب اگر این شد، احساس مسئولیّت انسان سنگین خواهد شد.

 

 تصوّر بنده این است که یکی از کارهای اساسی عبارت است از امامت مسجد؛ [این‌] یک کار مهم است؛ به‌عنوان یک کار حاشیه‌ای نباید به آن نگاه کرد. اینکه ما به کارهای روزانه‌مان، به مشاغل گوناگونمان برسیم، بعد سر ظهر یا مغرب با عجله‌ی تمام در ترافیک و مانند اینها خودمان را برسانیم -نیم‌ساعت، سه‌ربع هم از وقت دیر شده باشد- برویم آنجا بِایستیم به نماز، این کم گذاشتن در حقّ مسجد است. این را باید یک شغل مهم و اساسی به‌حساب آورد. عرض نمیکنیم که وقتی امام جماعت شدیم، از همه‌ی کارهای دیگر دست برداریم؛ نه، میتواند انسان به‌قدر ظرفیّت خود به کارهای دیگر علمی یا غیرعلمی بپردازد لکن حقّ مسجد باید ادا بشود. از قبل از وقت شروع نماز انسان برود مسجد با طمأنینه، با سکون نفْس آماده‌ی نماز بشود، نماز را با کیفیّت خوب بخواند. بعد اگر برنامه‌ی حرف‌زدنی دارد، برگردد طرف مردم و با مردم حرف بزند، برای مردم تبیین بکند؛ برنامه‌های گوناگونی که در مساجد بحمدالله شماها دارید. زمان ما، آن زمانی که بنده مثلاً در مشهد امامت جماعت میکردم و مسجد میرفتم، خیلی کارها معمول نبود، بلد نبودند یا بلد نبودیم این کارها را. هر کاری میکردیم، نو به‌حساب می‌آمد. امروز بحمدالله این کارها رایج است. اینکه بین دو نماز یا بعد از نماز، امام جماعت بِایستد یا برود روی منبر با مردم حرف بزند یا اینکه مثلاً فرض کنید تخته‌سیاه در مسجد ببرند، حدیث بنویسند، برای مردم تبیین بکنند، یا بنشینند با جوانهای مسجد حلقه‌ی معرفتی تشکیل بدهند، تبیین کنند، سؤالاتشان را بشنوند، این کارها حالا آن‌طور که انسان احساس میکند از گزارشها و از حرفها رایج است، آن زمان رایج نبود. آن زمان ائمّه‌ی جماعت عمدتاً به این اکتفا میکردند که بروند نماز را بخوانند و از مسجد بیرون بیایند. حالا یکی دو مسئله‌ی شرعی هم جواب بدهند، و سؤالی بشود یا نشود؛ بیش از این نبود، [امّا] امروز بحمدالله این چیزها رایج است. و باید روزبه‌روز این را کیفیّت داد.

 

 پس بنابراین یک مسئله، مسئله‌ی گردهماییِ مردمی بر محور نماز و محور ذکر از نظر اسلام است. این مهم است. بنابراین اگر کار اجتماعی هم در اینجا انجام میگیرد، مثلاً تصمیم میگیرند که یک تعاونی‌ای درست کنند برای فقرا یا در یک امر خیری تعاون کنند، این با توجّه به اقامه‌ی صلات است، با توجّه به ذکر است، برای خدا است، بر محور صلات است. اگر بسیج میشوند از مسجد برای رفتن در مقابله‌ی دشمن، این به معنای حرکت جهاد فی‌سبیل‌الله هست، بر مبنای خدا است، بر مبنای ذکر است؛ اگر وظیفه پیدا میکنند که امورات شهری را، امورات محلّه را مثلاً از لحاظ امنیّت، از لحاظ کارهای لازم انجام بدهند، باز بر محور ذکر [است‌].

 

 یکی از ابتکارات مهمّ امام بزرگوار ما، از هنرهای بزرگ این مرد بزرگ همین بود که از اوّل انقلاب مساجد را محور قرار داد. آن روزهای اوّل انقلاب، آنهایی که یادشان است میدانند که همه‌چیز در هم ریخته بود: سلاح بیاورند، جمع کنند، از اینجا بردارند، [نکند] دستهای غیر مأمونی به کارهایی دست بزنند؛ مرکز تشکّل لازم بود، هسته‌ی مرکزی لازم بود؛ این هسته‌ی مرکزی را امام بلافاصله همان روز اوّل، حتّی قبل از اینکه اعلام پیروزی بشود، معیّن کردند: مساجد. هرکس از هرجا مثلاً سلاح دست می‌آورد، ببرد [به مساجد]. بعد هم یک سازمان‌دهی عظیم مسجدی تشکیل شد و به وجود آمد که همان کمیته‌های انقلاب بودند، که تا مدّتهای طولانی همه‌ی کارهای انقلاب را اینها انجام میدادند، و درواقع همه‌ی کارهای کشور را اینها انجام میدادند. مسجد یک چنین خصوصیّتی دارد که بر مبنای ذکر و نگاه الهی و توجّه الهی و مانند اینها است. خب این یک نکته است که اجتماع مردم بر محور ذکر خدا و مانند اینها [است‌].

 

 نکته‌ی دوّم این است که مسجد پایگاه انواع و اقسام فعّالیّتهای اجتماعی است؛ یعنی وقتی ما مردم را گرد این محور جمع کردیم، از آنها چه میخواهیم. یکی از چیزهایی که میخواهیم این است که به فعّالیّتهای اجتماعی بپردازند. در جامعه‌ی اسلامی همه‌ی آحاد وظیفه دارند، مسئولیّت دارند، باید کار انجام بدهند؛ کار برای پیشرفت جامعه، کار برای امّت. بنابراین اینجا محلّ پمپاژ فکرها و پراکندن وظایف مختلف و کشاندن مردم به کارهای گوناگون است. مسجد برای انجام فعّالیّتهای اجتماعی و پایگاه فعّالیّتهای اجتماعی است.

 

 یک مسئله‌ی دیگر در مورد مسجد عبارت است از هسته‌ی مقاومت. مقاومت وقتی گفته میشود، فوراً ذهن میرود به مقاومت نظامی و امنیّتی و امثال اینها. خب بله، آن هم قطعاً مقاومت است، امّا بالاتر از آن، مقاومت فرهنگی است. حصار فرهنگی، خاک‌ریز فرهنگی در کشور اگر سست باشد، همه‌چیز از دست خواهد رفت. من به شما عرض بکنم: امروز بعد از ۳۷ سال، ۳۸ سال از پیروزی انقلاب، انگیزه‌ی دشمنان برای نفوذ در حصار فرهنگی از روز اوّل بیشتر است؛ نه اینکه کم نشده، قطعاً زیاد شده؛ روشها را هم که شما می‌بینید: این شیوه‌های فضای مجازی و تبلیغات گوناگون و ماهواره و امثال اینها؛ [یعنی‌] انگیزه‌ها بیشتر شده. آماج این حرکت هم درست همان چیزی است که مایه و هسته‌ی اصلی ایجاد نظام اسلامی شد؛ یعنی ایمان دینی، آماج این است. با حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی و سیاستهای جمهوری اسلامی مخالفند به‌خاطر مخالفت با ایمان دینی؛ چون میدانند اگر ایمان دینی نبود، این انقلاب پیروز نمیشد، این نظام به وجود نمی‌آمد، این زلزله و تکانه‌ی شدید در ارکان نظام سلطه پدید نمی‌آمد. حرکت اسلامی و انقلاب اسلامی یک تکانه‌ی شدیدی در نظام سلطه ایجاد کرد؛ بله، دو قطبی بود، با هم مخالف بودند، الان هم همین‌جور است -قدرتهای بزرگ مثل گرگهای درنده‌ای هستند که منتظر فرصتند تا رقبا را بدرند، در این شکّی نیست- امّا همه بر یک اصل متّفق بودند و امروز متّفقند و آن، دستیابی به قدرت و زورگویی نسبت به مردم و ملّتهای ضعیف و حکومتهای ضعیف و اجتماعات گوناگون عالم و غارت منابع مالی و اقتصادی آنها و تجمیع روزافزون قدرت برای خودشان است؛ این هدف است. این هدف که هدف نظام سلطه است، با پدید آمدن انقلاب اسلامی مخدوش شد.

 

 امروز شما ملاحظه کنید در منطقه‌ی غرب آسیا -که اسمش را گذاشته‌اند خاور میانه- قدرتهای درجه‌ی یک مادّی دنیا زمین‌گیر شده‌اند؛ آمریکا امروز در منطقه‌ی غرب آسیا زمین‌گیر است. [اینها] امروز اهدافی دارند، کارهایی دارند، مقاصدی دارند در این منطقه؛ یک بخش از این مقاصد عبارت است از تقویت پایگاه استکباری رژیم صهیونیستی در این منطقه، یک بخش آن عبارت است از تصرّف همه‌ی منافذ و منابع قدرت در منطقه که دولتها و حکومتها بیایند زیر چتر آنها، از امکانات اینها استفاده کنند؛ فرمانروایی بر منطقه، [امّا] امروز نتوانسته‌اند. چه مانع شده است از اینکه مقاصد اینها تحقّق پیدا کند؟ اسلام انقلابی یا انقلاب اسلامی -هر دو تعبیر درست است؛ اسلام انقلابی هم درست است، انقلاب اسلامی هم درست است- که امروز در نظام جمهوری اسلامی تبلور پیدا کرده. این، مانع شده. اگر اسلام نبود، ایمان به خدا نبود، ایمان به معارف اسلامی نبود، تعهّد و پایبندی به وظایف دینی نبود، نظام جمهوری اسلامی هم مثل دیگران میرفت زیر چتر همین نظام سلطه و قدرت استکباری آمریکا و غیر آمریکا؛ همچنان‌که دیگران رفتند. بنابراین، آماج حمله‌ی آنها همین چیزی است که این بنای اسلامی را به وجود آورده؛ یعنی ایمان. اگر ایمان اسلامی نبود، این کشوری که ما دیده بودیم و این نظامی که ما آن را با گوشت و پوست و استخوان خودمان تجربه کردیم، ممکن نبود که تغییری پیدا بکند؛ این ایمان اسلامی بود. یک مرجع تقلید با تأیید الهی، با هدایت الهی، با بلدبودن شیوه‌ی مبارزه و کار، وارد میدان شد و ایمانِ مردم را کشاند به سمت این هدف بلند و مردم به میدان آمدند؛ وقتی مردم در میدان بودند، هیچ قدرت مادّی‌ای کاری نمیتواند انجام بدهد. عمده، حضور مردم است که این را امام بزرگوار ما به برکت ایمان مردم و با اتّکاء به ایمان مردم توانست انجام بدهد؛ لذا آماج [دشمن‌]، ایمان مردم است، ایمان جوانان است.

 

 اینکه بنده بارها تکرار میکنم که جوان امروز، از جوان اوّل انقلاب و دوران جنگ اگر جلوتر نباشد، بهتر نباشد، عقب‌تر نیست -و من معتقدم که جلوتر است- به‌خاطر این است که امروز با این‌همه ابزارهای تبلیغی، با این‌همه شگردهای گوناگونِ فروریختن پایه‌های ایمان، جوان انقلابی ایستاده است. ما در عرصه‌ی فرهنگ، در عرصه‌ی سیاست، در عرصه‌های اجتماعی، در عرصه‌های هنری الی‌ماشاءالله جوان مؤمن داریم؛ البتّه بله، یک‌عدّه‌ای هم هستند که معتقد نیستند، پابند نیستند، آن را هم میدانیم، نه اینکه غافل باشیم امّا این خیل عظیم جوانان مؤمن، جزو معجزات انقلاب است. این جوان امروز [است‌]؛ جوانی که نامه مینویسند به بنده -از این نامه‌ها یکی و دوتا و ده‌تا هم نیست، زیاد است- و التماس، گریه که اجازه بدهید ما برویم در دفاع از حرم اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) بجنگیم؛ از زندگی راحت، از زن و بچّه بگذریم. نامه مینویسند -واقعاً نامه گریه‌آلود است- که [ما] پدر و مادر را راضی کردیم، شما اجازه بدهید ما برویم بجنگیم؛ این وضع جوان امروز است. خب میخواهند ایمان این [جوان‌] را از بین ببرند. این حصار فرهنگی برای حفظ این ایمان است.

 

 مسجد پایگاه بزرگ بسیج فرهنگی و حرکت فرهنگی است؛ شیوه‌ی کار را باید در مسجد آموخت که چه‌کار کنیم. اوّلاً به شما عرض بکنم حرفی که شما با مأمومین خودتان و مسجدی‌های خودتان میزنید، از نطق تلویزیونی و مانند اینها بمراتب کارآمدتر و مؤثّرتر است؛ بارها این را عرض کرده‌ایم که نگاهِ چشم‌درچشم و جلسه‌ی نزدیک که نفَس گوینده به شنونده میخورَد، یک‌چیز دیگری است؛ این فقط هم در اجتماعات ما تجلّی دارد؛ البتّه در کلّ اسلام در نمازهای جمعه و امثال اینها این هست، لکن در بین شیعه، بُروزوظهور بیشتری دارد. این مجالس روضه‌خوانی، مجالس وعظ و خطابه، مجالس گوناگون خیلی چیزهای مهمّی است؛ اینها را دست‌کم نباید گرفت، هم از فضای مجازی مؤثّرتر است، هم از صداوسیما مؤثّرتر است، منتها خب دایره‌اش محدود است؛ اگرچنانچه این سلسله‌ی عظیم، این تشکیلات عظیم خوب کار کند و در همه‌جا کار کند، تأثیراتش برهمه‌ی اینها فائق خواهد آمد و میتوانید شما این جوان را، این مخاطب را به معنای واقعی کلمه مصونیّت ببخشید و میتوانید او را در مقابل این میکروب‌ها و این ویروس‌هایی که به‌طور دائم دارد سرازیر میشود به‌طرف این کشور و طرف این نظام واکسینه کنید. بنابراین [مسجد] هسته‌ی مقاومت است، منتها مقاومت بِاَنواعه؛(۱۰) مقاومت فرهنگی، مقاومت سیاسی، و درجای خود هم مقاومت امنیّتی و نظامی؛ کمااینکه در مساجد [اینگونه بوده‌].

 

 این آماری که جناب آقای حاج‌علی‌اکبری گفتند، خیلی آمار مهمّی است؛ اینکه ایشان گفتند که ۹۷ درصد از شهدای ما مسجدی بوده‌اند -اگر تحقیق بشود- این خیلی حرف مهمّی است. از هر صنفی: دانشجو است مسجدی است، کاسب است مسجدی است، دانش‌آموز دبیرستانی است مسجدی است. از مسجد حرکت کردن و راه افتادن و رفتن به میدانهای جنگ و جان خودشان را کف دست گرفتن، به زبان آسان است؛ جان در کف دست گرفتن، جان فدا کردن به زبان [آسان است‌]؛ وَ لَقَد کُنتُم تَمَنَّونَ المَوتَ مِن قَبلِ اَن تَلقَوهُ فَقَد رَاَیتُموهُ وَ اَنتُم تَنظُرون،(۱۱) انسان خب میگوید که بله ما جانمان [را میدهیم‌]؛ آن‌وقتی که در مقام عمل مواجه میشود با مرگ، جور دیگری است، خیلی سخت است. این جوانها از مسجد رفته‌اند و جان خودشان را در راه خدا داده‌اند؛ نقطه‌ی عزیمت عبارت است از مسجد؛ خیلی حرف بزرگی است، حرف مهمّی است.

 

 بنابراین مسجد، [هم‌] پایگاه مقاومت است، هم [پایگاه‌] رشد فعّالیّتهای فرهنگی و هدایت فرهنگی و بصیرت فرهنگی [است‌]؛ در دل فرهنگ، سیاست هم هست. این را هم عرض بکنیم که معنای سیاست فقط این نیست که انسان طرف‌دار زید و مخالف عمرو باشد یا بعکس؛ سیاست یعنی نگاه به حرکت عمومی جامعه که کدام طرف داریم میرویم؛ آیا به سمت هدفها داریم حرکت میکنیم یا زاویه گرفته‌ایم و داریم از هدفها دور میشویم؟ معنای واقعی سیاست این است. آن‌وقت در خلال این نگاه، تکلیف آدمها و اشخاص و گروه‌ها و احزاب و جریانها روشن میشود که آیا داریم به سمت عدالت اجتماعی میرویم؟ آیا داریم به سمت استقلال واقعی دینی میرویم؟ آیا داریم به سمت ایجاد تمدّن اسلامی میرویم، یا داریم به سمت وابستگی به غرب و وابستگی به آمریکا و تحت‌تأثیر قرار گرفتن نسبت به بافته‌ها و یافته‌های بی‌مغز غربی‌ها حرکت میکنیم؟ این خیلی مسئله‌ی مهمّی است که سبک زندگی ما، ما را به کدام طرف دارد میکشانَد؛ این نگاه، نگاه سیاسی است که می‌بینید از فرهنگ سرچشمه میگیرد؛ بنابراین در دل فرهنگ، سیاست هم هست. با این نگاه به حوادث جامعه باید نگاه کرد. بعضی کوته‌نظری میکنند، کوته‌بینی میکنند و همه‌ی چیزها را منحصر میکنند در دوستی یا دشمنی با یک شخص. یک شخص یا یک جریان چه اهمّیّتی دارد؟ باید نگاه کرد، جریان‌شناسی کرد؛ در اغلب کسانی که پایشان میلغزد این[جور] است.

 

 در ایّام فتنه در سال ۸۸ در اوّل کار، بنده یکی از این سران فتنه را خواستم و به او گفتم که آقاجان، این کاری که شما شروع کرده‌اید و دارید میکنید، دست بیگانه‌ها خواهد افتاد و دشمن از این استفاده خواهد کرد؛ شما حالا بظاهر درون نظام هستید، با نظام هستید و به قول خودتان دارید یک اعتراض مدنی -من‌باب‌مثال یک اعتراض به انتخابات- میکنید امّا این کاری که دارید میکنید مورد استفاده‌ی دشمنانِ اصل نظام قرار خواهد گرفت؛ گوش نکرد؛ یعنی نفهمیدند که چه داریم میگوییم؛ حالا البتّه این نگاه خوشبینانه‌ی بنده است که میگویم نفهمیدند، بعضی هم ممکن است جور دیگری فکر کنند. وارد شدند؛ بعد دیدید از درونش چه درآمد؛ گفتند «انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است». خب، حالا عذر بیاوریم که اینها که یک مشت جوان بودند، یک چرندی، یک حرف بی‌ربطی گفتند؛ نه، این‌جوری نیست. اگرچنانچه در زیر عبای بنده کسی حرفی بزند که من با آن مخالفم، خب بایستی او را از زیر عبایم بیرون کنم؛ بایستی اعلام کنم که مخالفم وَالّا به‌حساب من گذاشته خواهد شد؛ همه‌ی وزن و وزانتی که صاحب عبا دارد، پشتوانه‌ی آن حرف خواهد شد. حرف، اینها است؛ ببینید! نگاه به مسائل جاری، این‌جوری باید باشد؛ بصیرت سیاسی که ما میگوییم یعنی این. بفهمیم که چه کسی دارد ما را به کجا میبرد، به کجا دعوت میکند، به کجا میکشانَد. آیا به سمت اهداف اسلامی داریم حرکت میکنیم؟ به سمت تدیّنِ روزافزون جامعه داریم حرکت میکنیم؟ یا آن‌چنان‌که دشمن مایل است، به سمت بی‌مبالاتی بیشتر حرکت میکنیم، به سمت دلباختگی بیشتر به اقطاب(۱۲) مخالف دین داریم حرکت میکنیم. آن بصیرت سیاسی، این است. اگرچنانچه این را فهمیدیم، آن‌وقت معلوم میشود که بایستی با زید باشیم یا با عمرو باشیم، یا از این حمایت کنیم یا از آن حمایت کنیم؛ در سایه‌ی این نگاه کلان باید فهمید. این هم یک مسئله است.

 

 یک نکته‌ای که بنده بارها این را عرض کرده‌ام، این است که مسجد بایستی برقرار باشد؛ که حالا خب [با توجّه به] آمارهایی که بیان کردند، بحمدالله تا حدودی گویا این‌جور شده، تحقّق پیدا کرده لکن باید کامل بشود. وقت نماز، مسجد باید باز باشد. هرسه وقت در مسجد باید نماز جماعت برگزار بشود؛ بنا را بر این باید گذاشت. حالا ممکن است بنده مثلاً فرض کنید توانایی ندارم که هرسه وقت بروم، خب یک نفر دیگر را حتماً آنجا بگذارم که سه وقت در این مسجد نماز اقامه بشود. و درِ مسجد از پیش از ظهر که باز میکنند برای نماز ظهروعصر، تا شب بعد از نماز عشا باز باشد؛ این‌جور نباشد که درِ مسجد را ببندند. بنده شنیدم بعضی‌ها میگفتند «عصری وارد تهران شدیم، نماز ظهروعصر میخواستیم بخوانیم، درِ هر مسجدی رفتیم بسته بود»؛ البتّه مال چند سال پیش است؛ نه، مسجد باید باز باشد.

 

 یک نکته‌ی دیگر این است که بعضی‌ها مسجد را -برخلاف آنچه ما حالا عرض کردیم- از مسائل سیاسی میخواهند بکلّی برکنار بدارند. [میگویند] آقا شما وارد سیاست نشوید، کار خودتان را بکنید. کار خودتان یعنی چه؟ یعنی بیایید همان نمازتان را بخوانید و بروید؛ فقط پیش‌نمازی محض. این همان سکولاریسم است. سکولاریسم به‌معنای بی‌دینی نیست، سکولاریسم به‌معنای این است که دین در غیر عمل شخصی، هیچ بُروزوظهوری نداشته باشد. نظام اجتماعی کاری به دین ندارد. بله، هرکسی در داخل نظام اجتماعیِ متنوّعِ غربی و شرقی و امثال اینها خودش برای خودش، در دل خودش، در عمل خودش یک ارتباطی با خدا داشته باشد؛ سکولاریسم یعنی این. این همان چیزی است که دشمنان میخواهند؛ دشمنان همین را میخواهند. آن دینی که با آن مخالفند، آن ایمانی که با آن میجنگند، آن ایمانی است که به ایجاد نظام اسلامی می‌انجامد و اسلام را قدرتمند میکند؛ با آن مخالفند. از اسلام میترسند؛ کدام اسلام؟ اسلامی که دارای قدرت است، دارای نظامات است، دارای سیاست است، دارای حکومت است، دارای ارتش است، دارای نیروی مسلّح است، دارای توانایی‌های علمی است، دارای توانایی‌های بین‌المللی [است‌]. از این‌جور اسلامی میترسند وَالّا از اسلامی که ولو یک میلیون طرف‌دار هم فلان جریان یا فلان حزب یک گوشه‌ای در یک کشور یا در سراسر دنیا داشته باشد امّا قدرتی در اختیار ندارد، واهمه‌ای ندارند؛ کاری [در برابر آن‌] نمیکنند. آن اسلامی که با آن مقابلند، با آن مخالفند، با آن دشمنند، کینه‌ی آن را در دل میپرورانند، اسلام مقتدر است. آن‌وقت ما بیاییم اسلام را در کانونهای اصلی خود یعنی مساجد، از مسائل جامعه، از مسائل سیاست، از مسیر جامعه، از مصیر(۱۳) جامعه بکلّی منصرف کنیم؟ این جفای بزرگی است در حقّ مسجد.

 

 یک نکته‌ی دیگر این است که بایستی برای جوانها جایگاه خاص در مسجد ایجاد کرد؛ یعنی واقعاً باید برای جذب جوان برنامه‌ریزی کرد. نه اینکه ما با حضور میان‌سال و پیرمرد در مسجد مخالفیم؛ نه، مؤمنین همه باید بیایند به مسجد و استفاده کنند، امّا جوانها را باید جذب مسجد بکنیم. اینکه جوان مسجد را خانه‌ی خود و جایگاه خود بشناسد و به آن اُنس پیدا کند و رفت‌وآمد پیدا بکند، خیلی برکات دارد. کار را در جامعه جوانها انجام میدهند، پیشران حرکتهای اجتماعی جوانها هستند، اینها هستند که کار میکنند، تلاش میکنند. جاذبه‌ی برای جوان برخلاف آنچه بعضی تصوّر میکنند، گذاشتن میز پینگ‌پنگ نیست. بعضی خیال میکنند برای اینکه جوانها را جذب کنیم به مسجد، وسایل سرگرمی فراهم بکنیم؛ مثل همان جریانی که یک کلیسایی در آمریکا [انجام میداد] که آن نویسنده‌ی مصری میگوید رفتم دیدم که پای این کلیسا یک برنامه‌ای زده‌اند که مثلاً فرض کنید که امشب از ساعت فلان در سالن کنار کلیسا، آن طرف محراب، این برنامه‌ها هست: برنامه‌ی رقص است و آواز است و موسیقی است و یک شام سبکی است و اُنس هست و مانند اینها. میگفت حسّاس شدم، رفتم دیدم بله، همین است؛ اینجا سالن کلیسا است، یک سالن هم بغلش هست مثل یک کاباره؛ دخترها، پسرها، مردها، میان‌سال‌ها می‌آیند تماشا میکنند؛ دختر و پسرها هم میدان‌دارند. موسیقی هست، رقص هست، آواز هست، آخر سر هم کشیش آمد و چراغها را یک خرده‌ای کم کرد تا یک خرده کم نور بشود و فضا [خاص شود]،(۱۴) میگفت رفتم بیرون؛ فردا برگشتم آمدم آن کشیش را در کلیسا پیدا [کردم‌]؛ گفتم من دیشب در این جلسه‌ی شما بودم، آخر معنای این چیست؟ ایشان گفت: ای آقا، میخواهیم جوانها را جذب کنیم! جوانها را میخواهیم [جذب کنیم‌]! اگر بنا است با رقص و آواز و موسیقی و امثال اینها جوان جذب بشود، خب بروند همان کاباره، چرا بیاید اینجا؟

 

 راه جذب جوانها تصرّف دل جوان است. دل جوان یک قیامتی است، اوضاعی است. گرایش جوان به معنویّت یکی از آن رازهای بزرگ الهی است. یک حرف معنوی را برای امثال بنده که بگویند، خب گوش میکنم، حدّاکثر اندکی تأثّر پیدا میکنم، [امّا] همان حرف را به یک جوان بزنند، منقلب میشود، از این رو به آن رو میشود. دل جوان حقیقت‌پذیر است، دل جوان به فطرت الهی نزدیک است؛ فِطرَتَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها.(۱۵) دل جوان با نصایح و مطالب معنوی و سلوکی و عرفانی اُنس پیدا میکند، زود اُنس پیدا میکند، زود دلباخته و دلبسته میشود؛ جاذبه‌ی جوانها اینها است. شما سخن را، حرف را، اقدام را با معنویّت، با عرفان واقعی، نه عرفانهای تخیّلی و توهّمی و صوری، یک مقداری آمیخته بکنید، خواهید دید جوان چطور مجذوب میشود و می‌آید. جاذبه‌ی جوان در مسجد اینها است. وَالّا حالا یک وسیله‌ی بازی هم آنجا فراهم کردیم، گذاشتیم، خب اگر بنا است برای بازی بیاید، برود در باشگاه بازی کند.

 

 یک نکته‌ی دیگر هم عرض بکنیم؛ مساجد ما یعنی مساجدی که امروز خوشبختانه در نظام جمهوری اسلامی هستند و غالباً سی سال چهل سال عمر دارند، یک تاریخ شنیدنی و زیبایی دارند؛ غالباً این‌جور هستند. در این مساجد علمایی آمده‌اند، ائمّه‌ی جماعتی آمده‌اند، رفتارهایی داشته‌اند، برخوردهایی داشته‌اند، مؤمنینی در اینجا آمده‌اند، جوانهایی در اینجا تربیت شده‌اند، از اینجا بسیجهایی صورت گرفته، شهدایی [داده‌اند]، پیکرهای شهیدی به این مساجد برگشته‌اند؛ اینها تاریخ است، اینها سرگذشت‌های جذّاب یک مسجد است؛ این سرگذشت‌ها را باید حفظ کرد. هرکدام از این مساجد میتواند یک سرگذشت واقعیِ جذّابِ درس‌آموزی داشته باشد برای کسانی که امروز در مسجدند و کسانی که فردا به این مسجد خواهند آمد؛ این را در قالبهای گوناگون -قالب کتاب، قالب مقالات مجلّه‌ای، قالب عکس، قالب کلیپ- میشود درآورد؛ اینها را میشود تبیین کرد. چقدر از این مساجد هستند که شهدای نام‌آوری در این مساجد تربیت پیدا کردند، بعد خارج شدند و در راه خدا به شهادت رسیدند؛ این تاریخ را ما بایستی حفظ کنیم.

 

 و فراموش نکنیم که «روز مسجد» اساساً یک روز انقلابی است؛ یعنی تشکیل این روز و تعیین این روز که به خواست و مطالبه‌ی جمهوری اسلامی بود و در سازمان کنفرانس اسلامی به‌عنوان «روز مسجد» تصویب شد، به‌مناسبت آتش زدن مسجدالاقصی است؛ به‌مناسبت مقابله‌ی با دشمن صهیونیست است؛ اساس این روز یک چنین اساسی است؛ با این نگاه به روز مسجد نگاه کنید و حرکت را در این مسیر قرار بدهید.

 

 من به شما عرض بکنم، علی‌رغم همه‌ی دشمنی‌هایی که امروز دارد میشود -که ما طبعاً آگاهی‌های خیلی وسیعی داریم نسبت به آنچه امروز دارد انجام میگیرد؛ چه در زمینه‌های سخت و چه در زمینه‌های نیمه‌سخت و چه در زمینه‌های نرم؛ چه در زمینه‌های آشکار و چه در زمینه‌های پنهان؛ خیلی کار دارد انجام میگیرد علیه نظام جمهوری اسلامی به شکلهای مختلف- این کلمه‌ی طیّبه که واقعاً «کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ اَصلُها ثابِتٌ وَ فَرعُها فِی السَّمآء»،(۱۶) [یعنی‌] نظام جمهوری اسلامی روزبه‌روز در حال استحکام بیشتر است. بحمدالله خدای متعال تفضّلات خودش را بر ماها تمام کرده؛ ما بایستی شاکر باشیم، قدر نعمت الهی را بدانیم و با امید ان‌شاءالله در این راه پیش برویم. من نگاه که میکنم به جمع شما برادران عزیزی که اینجا تشریف دارید، احساس میکنم ان‌شاءالله آینده‌ی مساجد ما هم از گذشته‌ی آن بمراتب بهتر خواهد بود. امیدواریم خداوند شما را مشمول لطف خود و هدایت خود و رحمت قرار بدهد.

 

والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته

رهبر انقلاب در دیدار با نمایندگان مجلس شورای اسلامی و همچنین اعضای هیأت دولت در سال جاری، تعبیر شفاف و درخور تأمّلی را دربارۀ جهان فرهنگی از نظر چگونگی هدایت‌گری فرهنگی به کار بردند: «ولنگاری فرهنگی».  برداشت ایشان این است که جهان فرهنگی ما در زمینۀ تولید کالاهای فرهنگیِ نافع و ممانعت از نشر کالاهای فرهنگی مضرّ، دچار ولنگاری است. ولنگاری بدان معناست که مناسبات فرهنگی در این‌باره، از قواعد و ضوابط مشخصی تبعیّت نمی‌کند و به حال خود، وانهاده و رها است. به بیان دیگر، تولید و عرضۀ کالای فرهنگی، بی‌چارچوب و بی‌معیار است و یا اگر ملاک‌ها و مناط‌هایی وجود دارد، آن‌گونه که باید به اجرا درنمی‌آید و قالب‌های طراحی شده و رسمی، از صفحۀ اسناد و قوانین و یا عرصۀ سخنرانی‌ها و خطابه‌ها، فراتر نرفته و بر جهان فرهنگی سایه نمی‌افکنند.

 

بدیهی است که این وضع ناخوشایند، از یک نقص و ضعف حاکمیّتی حکایت می‌کند؛ چراکه این مسئولیّت بر عهدۀ ناظم سیاسی است و نهادهای فرهنگیِ رسمی باید بر تولید و عرضۀ کالاهای فرهنگی مسلط باشند و به ایفای نقش‌های هدایتی و نظارتی بپردازند، تا جهان فرهنگی دچار ولنگاری و هرج و مرج و اغتشاش نشود. بنابراین، نگاه انتقادی و آسیب‌شناسانه‌ای که از آن سخن رفت، معطوف به عملکرد نهادهای فرهنگیِ حاکمیّتی است و کارنامۀ آن‌ها را به چالش می‌کشد. این مسأله - یعنی عملکرد نهادهای فرهنگیِ حاکمیّتی- در طول دو دهۀ اخیر، همواره محل بحث و مناقشه بوده است و پیرامون آن، جبهه‌بندی‌های مختلفی صورت گرفته است. با این حال، همچنان مجادلات و مباحثات گذشته و مقدّماتی، جاری است و گام‌های بلندی به جلو برداشته نشده است.

 

آن‌چه تاکنون گفته شد، در حکم مقدّمه‌ای است بر مطلب بنیادی‌تری که از پی می‌آید، و آن چاره‌اندیشی برای اصلاح عملکرد نهادهای فرهنگیِ رسمی. دریافتیم که درمان را از کدام نقطه آغاز کنیم، اما پس از این، باید مشخص کنیم که نسبت به این نقطه، چه باید کنیم. پرسش «چه باید کرد؟»، پرسش ابتدایی نیست، بلکه پیش از آن، باید کاستی‌ها و کژی‌های نهادهای فرهنگیِ رسمی را بیابیم و بشناسیم. با چنین شناختی، چاره‌ها و علاج‌ها نیز نمایان می‌شوند و مشخص می‌گردد که باید به این تن رنجور، چه داروی شفابخشی را خورانید.

 

تحلیل انتقادی نهادهای فرهنگیِ رسمی را می‌توان در دو لایه انجام داد: لایۀ ساختاری و لایۀ عاملیّتی. نهادهای فرهنگیِ رسمی، مشتمل بر عاملان و کارگزاران فرهنگی از یک سو، و ساختارها و خُرده‌ساختارها از سوی دیگر هستند. منطق اقتضاء می‌کند که این دو را از یکدیگر تفکیک کنیم و هر یک را به صورت جداگانه، مطالعه نماییم. در این‌جا مقصود از عاملیّت‌های فرهنگی، آن دسته از تصمیم‌گیران و مدیران حاکمیّتی هستند که تدبیر جهان فرهنگی را بر عهده دارند. تحلیل ساختارهای فرهنگی در درون حاکمیّت سیاسی نیز یا نهادها و سازمان‌های فرهنگی را در برمی‌گیرد و یا سیاست‌ها و نظریه‌ها و اندیشه‌ها را. در مقام مطالعۀ انتقادی مدیران و کارگزاران فرهنگی باید به فقراتی اشاره کرد که بر ذهن و عمل آن‌ها سایه افکنده و موجب استقرار وضع ولنگارانه در جهان فرهنگی شده‌اند.

 

* آسیب جدایی دین و دولت

نخستین آسیب در این قلمرو، برداشت سکولاریستی از نقش‌آفرینی حاکمیّت سیاسی در جهان فرهنگی است؛ به این معنی که تصور می‌شد دیانت، امری شخصی و خصوصی است و دولت نباید در آن مداخله کند و یا اگر هم امری اجتماعی و عمومی است، بر عهدۀ حوزه‌‌های علمیّه و عالمان دینی است که ارزش‌های اسلامی را در جهان فرهنگی مستقر گرداند و بر تقیّد مردم به آموزه‌های اسلامی بیفزایند. روشن است که چنین برداشتی، صورت مسأله را پاک می‌کند و دین را در جهان فرهنگی، تنها می‌گذارد و میان دین و دولت، شکافی پُرنشدنی ایجاد می‌کند. باور یا عدم باور مدیران فرهنگی به تکالیف دینی دولت، سرنوشت بحث را به صورت بنیادی تغییر می‌دهد و به همین دلیل در سرآغاز بحث، به آن اشاره می‌کنیم. از جمله پُردامنه‌ترین منازعات و کشمکش‌های فرهنگی در طول دهه‌های اخیر، ناظر به همین مقوله بوده است، چنان‌چه برخی از مدیرانی که در قدرت قرار گرفتند چون به باور دست نیافته بودند، اهتمام به مداخلات ارزشی و دین‌گرایانه در جهان فرهنگی و برنامه‌ریزی بر اساس تعریف ایدئولوژیک و اسلامی از نافع و مضرّ نداشتند. اینان به فرهنگ از منظری بوروکراتیک و صوری نگریستند و به غایات و مقاصد دینی، چندان بهایی ندادند.

 

* آسیب برداشت لیبرالیستی از اسلام

آسیب شایع دیگر این است که برخی از کارگزاران فرهنگی، هر چند قائل به این هستند که دولت اسلامی باید به صورت جدّی و مستقیم، نسبت به بسط و تحقّق ارزش‌های اسلامی در جامعه، اهتمام بورزد و وظایف خود را در حوزۀ مسائل مادّی و معیشتی منحصر نسازد، اما تلقی آن‌‌ها از ارزش‌های اسلامی، تساهل‌گرایانه و اباحی‌گرانه است. به عبارت دیگر، برخی از کارگزاران فرهنگی، برداشتی لیبرالیستی از اسلام دارند و اسلام را آن‌گونه تفسیر می‌کنند که با آموزه‌های لیبرالیسم، تا حدّی سازگار و موافق افتد. رهیافت «اسلام رحمانی»، از مصادیق عمده و برجستۀ چنین برداشتی است. به این ترتیب، این قبیل کارگزاران بر ارزش‌های اسلامی تکیه می‌کنند و خود را نسبت به آن‌ها وفادار نشان می‌دهند، اما مقصود آن‌ها از ارزش‌های اسلامی، تلقی لیبرالیستی از اسلام است، نه اسلام ناب و عاری از التقاط و انحراف. اینان تلقی‌های خالص و حقیقی از اسلام را تنگ‌نظرانه و بسته و متحجّر می‌خوانند و معتقدند که باید با اقتضائات جهان جدید و انسان معاصر هماهنگ شد و در گذشته، متوقف نماند، اما آن‌چه که آن‌ها تفاسیر متحجّرانه از اسلام می‌‌خوانند، آن اسلامی است که لیبرالیسم را اصل و معیار نمی‌انگارد و از اصطکاک و ناسازگاری ارزش‌های اسلام با لیبرالیسم نمی‌هراسد و تجدّد سکولار را همچون امری جبری و اجتناب‌ناپذیر تصور نمی‌کند.

 

بر این اساس، می‌توان گفت از آن‌جا که اسلام التقاطی به تمام ارزش‌های اسلامی پایبند نیست و قائل به تطبیق اسلام با لیبرالیسم است، موجبات غلبۀ وضع ولنگاری در جهان فرهنگی را فراهم می‌کند. این واقعیّت به طور خاص از آن جهت اهمیّت دارد که لیبرالیسم به سبب دلالت‌های اباحی‌گرانه و فردمحوارانۀ خویش، جهان فرهنگی را دچار ابتذال و آزادی‌های حیوانی و بی بندوباری می‌سازد.

 

* آسیب عدم ورود نهادهای علمی و معرفتی به مسئله

اما تحلیل در لایۀ ساختاری، بخش دوم از این تحلیل انتقادی است که ساختارهای ذهنی و عینی را دربرمی‌گیرد. مقصود از ساختارهای ذهنی، نظریه‌ها و سیاست‌ها و برنامه‌های فرهنگی است، و ساختارهای عینی نیز حکایت از سازمان‌ها و نهادهای رسمی دارند که در جهان فرهنگی مداخله می‌کنند. در لایۀ ساختارهای ذهنی، ما دچار کاستی‌ها و خلاءهای فراوانی هستیم، به طوری‌که برای فهم جهان فرهنگ و تدبیر و تصرّف در آن، نظریه‌پردازی و تولید فکر انجام نشده است و داشته‌های ما، اغلب از پاره‌ای کلیّات فراتر نمی‌رود. این در حالی است که ساختن جهان فرهنگی به صورت مطلوب و ایده‌آل، به قطع محتاج نظریه و اندیشه است و فارغ از این، هر اقدامی که انجام شود، یا التقاطی و کج‌روانه است، و یا سطحی و قشری. اگر سندهایی نیز در قالب سیاست فرهنگی از سوی نهادهای فرهنگی نگاشته شده است، به دلیل این‌که پشتوانۀ نظری درخور توجهی ندارند و احکام و آموزه‌های مندرج در آن‌ها، آن‌چنان که باید مستدل نشده‌اند با پرسش‌ها و ابهامات و اشکالاتی از سوی منتقدان و مجریان روبرو می‌شوند و از این‌رو، اتقان و استحکام‌شان تا حدّی مخدوش می‌گردد. می‌توان و باید از متن اسلام، سیاست فرهنگیِ دین‌گرایانه را استخراج و استنباط کرد تا دولت اسلامی در مقام عمل، به سراغ مکاتب و ایدئولوژی معارض نرود و از آن‌ها خوشه‌چینی و اقتباس نکند.

 

این تکلیف بر عهدۀ حوزه‌های علمیّه و دانشگاه‌های علوم انسانی بوده است، اما این دو نهاد علمی و معرفتی، از پرداختن به چنین امر ضروری و اساسی‌ای غفلت کرده‌اند. اگر ولنگاری فرهنگی به معنی تولید نکردن کالاهای فرهنگیِ نافع است، در ابتدا باید مشخص شود که ملاک و معیار نافعیّت کالای فرهنگی چیست و کالای فرهنگیِ نافع، چه اوصاف و خصایصی دارد. اگر ولنگاری فرهنگی به معنی جلوگیری کردن از کالاهای فرهنگی مضرّ است، گام نخست این است که این اقدام که ناظر به به اعمال محدودیّت و ممنوعیّت و سلب برخی آزادی‌ها است، توجیه و اثبات شود و روشن گردد که اسلام چه حدود و قیودی را برای آزادی در جهان فرهنگی لحاظ کرده است و آزادی در اسلام، با آزادی در مکاتب و ایدئولوژی‌های دیگر، چه تفاوت‌هایی دارد.

 

* آسیب کم‌تحرکی نهادهای فرهنگی

بخشی از آسیب‌ها نیز برخاسته از ساختارهای عینی و یا نهادها و سازمان‌های فرهنگی است. این قبیل نهادها و سازمان‌های رسمی، به ساختارهای غول‌پیکری تبدیل شده‌اند که با وجود کم‌تحرّکی و کم‌بازدهی، امکانات و مقدورات فراوانی را در اختیار خود گرفته‌اند، در حالی‌که باید فضایی را نیز برای فعّالان و ساختارهای فرهنگیِ غیررسمی و غیردولتی در نظر گرفت و به صورت خاص، تولید کالاهای فرهنگیِ نافع را از آن‌ها مطالبه کرد و ساختارهای رسمی را بر امر سیاست‌گذاری و نظارت متمرکز نمود. در این وضع، استعدادهای خلّاق، شکوفا می‌شوند و علایق و انگیزه‌های اسلامی - انقلابی به میدان می‌آیند و در روندی غیربوروکراتیک و رقابتی، کالاهای فرهنگیِ نافع با محتوایی فاخرتر و کیفی‌تر تولید می‌شوند. دستوری که رهبر انقلاب به شورای‌عالی انقلاب فرهنگی مبنی بر نقش «مکمل» و «تسهیل‌گیر» در فعالیت‌های خودجوش و فراگیر مردمی عرصه‌ی فرهنگ داده‌اند، در همین راستا قابل ارزیابی است.

 

* سخن آخر

انقلاب اسلامی، بر باورها و عقاید ارزشی توده‌های مردم استقرار دارد و از عمق نگاه و علایق دینی آن‌ها برخاسته است. از طرف دیگر، سرنوشت جهان فرهنگی وابسته به کالاهای فرهنگی‌ای است که در این جهان، تولید و بازتولید می‌شوند، به گونه‌ای که مصرف کالاهای فرهنگی می‌تواند بر ارزش‌های فرد، تأثیر سلبی یا ایجابی بنهد و آن‌ها را تثبیت یا دگرگون کند. از این‌رو، مسامحه و سهل‌انگاری در تولید کالای فرهنگی نافع و جلوگیری از تولید کالاهای فرهنگیِ مضرّ، بسیار ویرانگر است و سبب‌ساز شکل‌گیری رخنه در جهان فرهنگی می‌شود. رخنه‌های فرهنگی نیز - آن‌چنان که رهبر انقلاب می‌گویند- به آسانی علاج نمی‌شوند، بلکه زمان و توان فراوانی را می‌فرسایند. بنابراین میان ولنگاری فرهنگی در زمینۀ کالاهای فرهنگی، و پدید آمدن رخنۀ فرهنگی، ارتباط مستقیم وجود دارد، و دشمن نیز برای ایجاد رخنه در جهان فرهنگی ما، چاره‌ای جز به وجود آوردن تغییر در ذائقه و مصرف فرهنگی و رواج دادن کالاهای فرهنگیِ مضرّ و مخرّب ندارد.

چهارشنبه, 15 دی 1395 ساعت 19:21

مسجد مهم ترین بستر معرفی فرهنگ متعالی است

نوشته شده توسط

معاون پژوهش ستاد عالی کانون های فرهنگی هنری مساجد کشور، امروز(15دی)  در جمع کارکنان دبیرخانه کانون های فرهنگی هنری مساجد استان لرستان، با گرامیداشت یاد و خاطره شهدای استان و  با یادآوری پیشینه فرهنگی و مبارزاتی مردم لرستان، گفت: دلاورمردی های مردم لرستان چه در دوران مبارزات با رژیم ستم شاهی و چه در دوران دفاع مقدس در تاریخ ایران اسلامی همواره خواهد درخشید.

 

وی با اشاره به نام لرستان در بحث مرجعیت دینی و فقهی، افزود: استان لرستان در حوزه فقه و دین هم مردمانی سرآمد و پیش رو داشته و دارد.

 

در برنامه ریزی های فرهنگی به دنبال تقویت باورها و اعتقادات باشیم

جعفری، در ادامه دوران اخیر را دوران تبیین مبانی انقلاب نامید و افزود: در این دوران باید با برنامه ریزی به دنبال تبیین مبانی انقلاب با رویکرد جهانی باشند.

 

وی ایستادگی بر اعتقادات را از دستاورد های عظیم انقلاب اسلامی خواند و خاطرنشان کرد: در برنامه ریزی های فرهنگی باید به دنبال تقویت باورها و اعتقادات باشیم.

 

این مقام مسئول، خدمت در مسیر فعالیت های مسجدی را حرکت در راستای اعتقادات و باورها دانست و افزود: مسجد به عنوان پایگاه همیشگی اسلام مهم ترین بستر برای معرفی اسلام ناب است.

 

وی با بیان اینکه دهه چهارم از دوران ثبات انقلاب است، افزود: در این دوران باید تلاش شود دستاوردهای انقلاب اسلامی با نگاه جهانی تبیین شود.

 

مسجد محل انسان سازی و تربیت نسل هاست

جعفری با اذعان به اینکه امروز مسئولیت در حوزه مساجد، مسئولیتی عظیم است و مسجد در ابعاد مختلف زندگی اجتماعی موثر است، ابراز کرد: مسجد محل انسان سازی و تربیت نسل هاست.

 

وی با بیان اینکه هر مسجد، یکی از محل های بشارت دهنده فلسفه ظهور است، افزود: این نگاه به مسجد، بستری برای پیشرفت و تحول در جهان خواهد شد.

 

جعفری، ابراز کرد: هر مسجد باید محلی برای معرفی منجی بشیریت باشد نه اینکه مساجد و فعالیت مسجد محور محدود به محله و منطقه برنامه ریزی شود.

 

وی خاطرنشان کرد: خدمت به مسجد و تلاش برای آبادانی و عمران معنوی مسجد کاری بزرگ است که نیازمند اندیشه والا، تلاش، مقاومت، بصیرت و نگاه عمیق به جایگاه واقعی مسجد است.

 

معاون پژوهش ستاد عالی کانون های فرهنگی هنری مساجد کشور، تاکید کرد: جایگاه واقعی مسجد همان خدمت به مردم است که باید با برنامه ریزی مناسب بتوانیم به این جایگاه والا دست یابیم.

 

انحراف زدایی از مهم ترین وظایف مسجد است

وی ادامه داد: امروز که مدرنیته به معنی واقعی به دنبال اغواگری و انحراف افکار و اندیشه ها به سمت انحطاط است و طراحان مدرنیته خدمت به بشریت را به معنی ناقص طراحی کرده اند، تفکر دینی باید این مسائل را به عنوان ابزار در راستای اهداف خود به کار گیرد و انحراف زدایی کند و این از مهم ترین رسالت های مسجد است.

 

جعفری، با اشاره به اهمیت حضور مردم در مساجد، خاطرنشان کرد: در مسجد باید با خدمت به مردم و جلت اعتماد آنان و بستر حضور مردم در مساجد هرچه بیشتر فراهم شود.

 

وی خاطرنشان کرد: در زندگی بشر، هر مانعی باید بستری برای پیشرفت تقویت، افزایش امید و موفقیت باشد، اگر غیر این باشد نشان دهنده اینست که کسی که با موانع برخورد کرده است شخصی ضعیف است.

 

پیشرفت فرهنگی و اندیشه ای بستر پیشرفت سیاسی است

جعفری، با بیان اینکه تهاجم فرهنگی اصلی را انقلاب اسلامی به غرب داشته است، افزود: با پیروزی انقلاب اسلامی اندیشه اسلام ناب به سوی فرهنگ منحط و بی پایه غربی معرفی شد و امروز غربی ها به معنای واقعی چاره ای جز تسیلم ندارند و نشانه های شکست را یکی پس از دیگری می بینیم.

 

این مقام مسئول، اندیشه را مهم ترین زیرساخت پیشرفت سیاسی خواند و  خاطرنشان کرد: پیشرفت واقعی این است که اول باید پیشرفت فرهنگی و اندیشه ای حاصل شود.

 

وی افزود: در سایه فرهنگ انقلاب اسلامی هرچه زمان پیش می رود جهانیان شاهد تزلزل و فلاکت استکبار در مقابل گفتمان انقلاب اسلامی هستند و این دستاوردی بسیار عظیم است.

 

جعفری، بیان کرد: اعتقاد و ایمان به اراده الهی و تفکر پیروزی مظلوم بر ظالم و خون بر شمشیر یکی از مهم ترین علت های صادر شدن موفقیت انقلاب اسلامی در برابر دنیای استکبار است.

 

دبیرخانه های کانون های فرهنگی هنری مساجد به سمت آبادانی مساجد حرکت کنند

معاون پژوهش ستاد عالی کانون های فرهنگی هنری مساجد کشور، در ادامه با تاکید بر اینکه دبیرخانه های کانون های فرهنگی هنری مساجد باید به سمت آبادانی مساجد حرکت کنند، افزود: در دبیرخانه ها باید برنامه ریزی قوی و غیر وابسته به مباحث مالی به صورت جدی دنبال شود.

 

وی با بیان اینکه مسجد فعال، وابسته با جریان خاصی نیست، خاطرنشان کرد: دبیرخانه کانون های فرهنگی هنری مساجد باید مرکز اندیشه ای، فکری و برنامه ای برای کانون های فرهنگی هنری باشد.

چهارشنبه, 17 آذر 1395 ساعت 16:11

پیام به بیست و پنجمین اجلاس سراسری نماز

نوشته شده توسط

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به بیست و پنجمین اجلاس سراسری نماز، با اشاره به مسئولیت همگانی در اقامه‌ی نماز تأکید کردند: لازم است که همه همّت گماریم تا نماز را در جایگاه شایسته‌ی خود، بشناسیم و بشناسانیم و عمل شخصی خود را نیز به تناسب آن تعالی بخشیم.

متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی که صبح امروز (پنجشنبه) از سوی حجت‌الاسلام والمسلمین حسینی همدانی نماینده‌ی ولیّ‌فقیه در استان البرز و امام جمعه‌ی کرج قرائت شد به شرح زیر است:

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

 

نماز، دری گشوده بر روی همه‌ی آحاد امت است که از آن میتوان به هدایت و رحمت خداوند رسید و زندگی را در سمت و سوی درست و سرشار از خیر و برکت قرار داد. سلامت معنوی هر فرد وابسته به نماز است و صراط مستقیم و حیات طیبه‌ی هر جامعه نیز تنها با اقامه‌ی نماز در آن تحقق می‌یابد. اینهمه تأکید بر اقامه‌ی نماز در کتاب و سنت، هدفی جز این ندارد که این باب رحمت بر روی فرد و جامعه‌ی مسلمان گشوده بماند و فرصت بهره‌مندی از آن دست دهد.

 

سالها است که این شعار در ایران اسلامی بر سر دست گرفته شده است که: الَّذینَ إِن مَکَّنّاهُم فِی الأَرضِ أَقامُوا الصَّلاة... و این اجلاس سالیانه به همت و پشتکار عالم مجاهد و خستگی‌ناپذیر جناب حجةالاسلام قرائتی برپا میشود و توصیه‌های مؤکد درباره‌ی گسترش نماز و به کیفیت لازم رسیدن نمازهای ما، تکرار میگردد. با این حال باید اعتراف کنیم که حق این فریضه‌ی الهی که درمان دردهای عمده‌ی فردی و اجتماعی ما است ادا نشده است. ما مسئولان، ما سخنوران و سخن‌گویان، ما سررشته‌داران امور کشور، ما روحانیان و متولیان تبلیغ و تعلیم دین، و ما همه‌ی آحاد و همه‌ی قشرهای مردم، همه و همه در مسئولیت اقامه‌ی نماز شریکیم.

 

همه همّت گماریم که نماز را در جایگاه شایسته‌ی خود که قرآن و حدیث بدان ناطق است، بشناسیم و بشناسانیم و عمل شخصی خود را نیز به تناسب آن تعالی بخشیم.

 

توفیقات روزافزون همه‌ی شما و شخص جناب آقای قرائتی را از خداوند متعال مسألت مینمایم.

 

والسلام علیکم و رحمةالله

 

سید علی خامنه‌ای

۱۷ آذر ماه 1395

صفحه1 از2
  • جدیدترین مطالب
  • مجموعه ها

آخرین جستار

رویدادهای مهم

نشریه کانون

Style Setting

Fonts

Layouts

Direction

Template Widths

px  %

px  %